به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در ادامه سلسله گفتوگوهای «آموزش و تربیت تمدنی؛ نیاز امروز و فردای اهالی ایرانجان»، دکتر محمد باغستانی، مدیرگروه و عضو هیأت علمی گروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی، در بخش تازهای از این گفتوگو با تمرکز بر «دلایل از نفس افتادن تمدنها» و نیز «نقش تفکر انتقادی در پیشگیری از فرسایش تمدنی»، به تبیین مؤلفههایی پرداخت که میتواند سرنوشت بلندمدت یک جامعه را رقم بزند.
دکتر باغستانی با اشاره به اینکه بسیاری از فروپاشیها و افولهای تاریخی، نه به شکل ناگهانی، بلکه از دلِ «غفلتهای کوچک اما تکرارشونده» آغاز میشوند، تصریح کرد: تمدنها زمانی از نفس میافتند که دو توان راهبردی خود را از دست بدهند؛ درک بههنگام مسائل و پیشبینی وقوع مسائل.
«از نفس افتادن تمدنها» از کجا شروع میشود؟
این استاد دانشگاه در تشریح نخستین عامل افول، گفت: وقتی یک جامعه یا تمدن در درک بههنگام مسائل ناتوان میشود، دیگر قادر نیست نشانههای اولیه، ظریف و هشداردهنده مشکلات را تشخیص دهد. به گفته او، در چنین شرایطی مسئلهای که در ابتدا کوچک و قابل مدیریت است، فرصت پیدا میکند تا رشد کند، پیچیده شود و به مرحله بحران برسد.
وی برای توضیح این فرایند از یک مثال روشن استفاده کرد و افزود: «این وضعیت شبیه بیماریای است که در مراحل ابتدایی قابل درمان است، اما چون دیده نمیشود یا جدی گرفته نمیشود، پیشرفت میکند و به نقطهای میرسد که درمان دشوار یا پرهزینه میشود.»
جامعهای که آینده را نمیبیند، در برابر بحران غافلگیر میشود
دکتر باغستانی دومین عاملِ فرسایش تمدنی را ناتوانی در پیشبینی وقوع مسائل دانست و گفت: تمدنها و جوامع پیشرو، صرفاً واکنشگر نیستند؛ بلکه توان تحلیل روندها و برنامهریزی برای مواجهه با چالشهای آینده را دارند. به تعبیر او، جامعهای که دورنگری و قدرت تحلیل آینده را از دست میدهد، عملاً «منتظر وقوع حادثه» میماند و همین انتظار، هزینهها را چند برابر میکند.
وی ادامه داد: «اگر جامعهای به جای شناخت روندها و آمادهسازی، صرفاً منتظر بماند تا مسئله رخ دهد، در لحظه وقوع بحران، گزینههای اصلاح محدود میشوند؛ چون زمان، سرمایه اجتماعی و منابع مدیریتی از دست رفتهاند.»
تفکر انتقادی؛ «سیستم هشداردهنده زودهنگام» برای سلامت تمدنی
مدیرگروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی در بخش دیگری از سخنان خود، تفکر انتقادی را یک ابزار لوکس یا صرفاً آکادمیک ندانست و آن را همچون «سیستم هشداردهنده زودهنگام» برای بقای یک تمدن معرفی کرد.
دکتر باغستانی توضیح داد: تفکر انتقادی به جامعه کمک میکند به جای گرفتار شدن در سطح رخدادهای روزمره، عمق مسائل را ببیند؛ یعنی:
توجه به پسزمینه، نه فقط پیشزمینه
او گفت: بسیاری از افراد و حتی برخی ساختارها، فقط با «پیشزمینه» سر و کار دارند؛ یعنی آنچه آشکار، روزمره و فوری است. اما ذهن منتقد میتواند «پسزمینه» را ببیند؛ نشانههای کوچک، پیامدهای بلندمدت، و آنچه هنوز به بحران تبدیل نشده اما در حال رشد است.
شکستن سکوت درباره مشکلات پنهان
دکتر باغستانی با بیان اینکه بخشی از تهدیدها در سکوت رشد میکنند، افزود: تفکر انتقادی، شجاعت سؤالپرسیدن، تحقیقکردن و به چالش کشیدن وضع موجود را تقویت میکند؛ دقیقاً در زمانی که برخی ترجیح میدهند مسئله را نادیده بگیرند یا درباره آن سخن نگویند.
مسئلهکردن عیبها پیش از فاجعه
به گفته او، نقطه قوتِ یک جامعه سالم این است که «عیب پنهان» را در مرحله رشد شناسایی کند؛ در همان زمانی که هنوز امکان اصلاح وجود دارد. او هشدار داد: اگر جامعه صبر کند تا عیب پنهان به بحران آشکار تبدیل شود، راههای حل یا بسیار محدود میشود یا اساساً از دست میرود.
وی تأکید کرد: «این دیدن و نامگذاریِ عیبهای پنهان، جوهره تفکر انتقادی و ضامن سلامت بلندمدت یک تمدن است.»
آموزش و تربیت تمدنی؛ از کلاس درس تا سازوکار حکمرانی
دکتر باغستانی در جمعبندی این بخش از گفتوگو، با تأکید بر پیوند آموزش و تربیت با سرنوشت تمدنی جامعه، خاطرنشان کرد: اگر آموزش، شهروندانی تربیت کند که فقط واکنش نشان میدهند و توان تشخیص نشانههای اولیه یا تحلیل روندها را ندارند، جامعه دیر یا زود با انباشت مسائل حلنشده مواجه میشود. در مقابل، تقویت تفکر انتقادی میتواند جامعه را به سوی «اصلاح پیشدستانه» سوق دهد؛ اصلاحی که هزینه کمتر دارد و امکان مشارکت عمومی در آن بیشتر است.