به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، دکتر سیدمجید ظهیری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در پنجمین یادداشت از سلسله یادداشتهای دهگانه خود درباره «عرفانهای نوظهور و عرفان اسلامی»، به تبیین ویژگیهای معرفتی، روشی و محتوایی عرفان در اسلام پرداخت و با استناد به دیدگاههای استاد شهید مرتضی مطهری، عرفان اسلامی را دانشی دارای موضوع، مبادی، مسائل و معیارهای روشن معرفی کرد.
این یادداشت در ادامه مباحث پیشین دکتر ظهیری درباره تمایز بنیادین میان عرفان اسلامی و جریانهای موسوم به عرفانهای نوظهور نگاشته شده و تلاش دارد نشان دهد که عرفان اسلامی نه یک تجربه شخصی بیضابطه، نه نوعی احساسگرایی مبهم و نه مجموعهای از تکنیکهای آرامشبخش، بلکه نوعی معرفت عمیق نسبت به هستی، انسان و مبدأ آفرینش است که در نسبت مستقیم با عقل، شهود و وحی معنا مییابد.
دکتر ظهیری در این یادداشت با اشاره به بیان استاد مطهری درباره هویت معرفتی عرفان اسلامی، تأکید میکند: عرفان در اسلام، همانند فلسفه الهی، در مقام تفسیر و توضیح هستی است؛ با این تفاوت که فلسفه در استدلالهای خود بر مبادی و اصول عقلی تکیه میکند، اما عرفان اسلامی افزون بر عقل، از مبادی و اصول کشفی نیز بهره میگیرد و سپس آن یافتههای شهودی را با زبان عقل تبیین و توضیح میدهد.
بر اساس این تحلیل، عارف اسلامی مدعی است آنچه را با «دیده دل» و با همه وجود شهود کرده، در قالب زبان عقل و استدلال توضیح میدهد. از اینرو عرفان اسلامی در عین اتکا به شهود، از عقلگریزی و ابهامگویی فاصله دارد و خود را در برابر معیارهای معرفتی و وحیانی مسئول میداند.
عرفان اسلامی دانشی بیضابطه نیست؛ موضوع، مبادی و مسائل روشن دارد
در بخش نخست این یادداشت، دکتر ظهیری با تأکید بر اینکه عرفان اسلامی دارای هویت معرفتی است، به دیدگاه استاد مطهری اشاره کرده و آورده است: عرفان، مانند فلسفه الهی، در مقام تفسیر هستی قرار دارد و برای خود موضوع، مبادی و مسائل تعریف میکند.
به بیان دیگر، عرفان اسلامی صرفاً مجموعهای از حالات روحی، احساسات معنوی یا تجربههای شخصی نیست، بلکه دانشی است که از ساختار معرفتی برخوردار است. این دانش، درباره حقیقت هستی، نسبت انسان با خداوند، مراتب وجود، کمال انسان، راه سلوک و غایت نهایی زندگی سخن میگوید.
بر همین اساس، یکی از تمایزهای اصلی عرفان اسلامی با عرفانهای نوظهور در همین نقطه آشکار میشود؛ چراکه بسیاری از جریانهای نوپدید، به جای تبیین دقیق حقیقت، بیشتر بر تجربه فردی، آرامش روانی، تکنیکهای ذهنی یا کارکردهای فوری تأکید میکنند و از ارائه مبانی روشن معرفتی ناتواناند.
تفاوت فلسفه و عرفان از نگاه استاد مطهری
دکتر ظهیری در توضیح نسبت فلسفه و عرفان، به بیان استاد مطهری استناد کرده است که بر اساس آن، فلسفه الهی و عرفان هر دو در پی فهم هستیاند، اما روش آنها تفاوت دارد.
در فلسفه، استدلالها بر پایه اصول و مبادی عقلی شکل میگیرد؛ یعنی فیلسوف تلاش میکند با برهان، مفاهیم و گزارههای هستیشناختی را تبیین کند. اما در عرفان اسلامی، عارف از شهود و کشف سخن میگوید؛ یعنی مدعی است حقیقتی را با قلب و باطن خود دریافت کرده و سپس آن را با زبان عقل توضیح میدهد.
استاد مطهری برای روشن شدن این تفاوت، تمثیل قابل توجهی ارائه میکند: استدلالهای فلسفی مانند مطالبی هستند که به همان زبان اصلی نوشته و خوانده میشوند، اما استدلالهای عرفانی مانند مطالبیاند که از زبانی دیگر ترجمه شدهاند. یعنی عارف، حقیقتی را در مرتبه شهود دریافت میکند و سپس آن را به زبان عقل منتقل میسازد.
این نکته، نشان میدهد که عرفان اسلامی هرچند به کشف و شهود توجه دارد، اما در نهایت برای انتقال، تبیین و ارزیابی معارف خود از عقل و زبان معرفتی بهره میبرد و به ابهام و بیقاعدگی رضایت نمیدهد.
تعاریف دقیق؛ راه جلوگیری از مغالطه اشتراک لفظی
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در ادامه یادداشت خود بر این نکته تأکید میکند: در عرفان اسلامی، همه اصطلاحات نظری و مفاهیم بنیادین دارای تعریف دقیقاند. این دقت مفهومی برای پرهیز از خلط مباحث، جلوگیری از سوءتفاهم و پیشگیری از مغالطه «اشتراک لفظی» ضروری است.
به بیان دکتر ظهیری، واژههایی مانند «عرفان»، «معنویت»، «کمال»، «آرامش»، «شهود»، «روح»، «حقیقت» و «دین» در عرفان اسلامی معانی مشخص و تعریفشده دارند. این در حالی است که در بسیاری از جریانهای نوظهور، همین واژگان با معنایی مبهم، سیال، شخصی و گاه کاملاً متفاوت به کار میروند.
از این منظر، مشکل اصلی تنها در تفاوت ظاهری آموزهها نیست، بلکه در اختلاف مبنایی در فهم مفاهیم است. عرفان اسلامی وقتی از «کمال» سخن میگوید، مقصودش حرکت انسان به سوی قرب الهی و تحقق غایت حقیقی وجود اوست؛ اما برخی عرفانهای نوظهور ممکن است کمال را در موفقیت فردی، احساس آرامش، انرژی مثبت یا رهایی از تنشهای روانی خلاصه کنند.
سه اصل معرفتشناختی عرفان اسلامی
دکتر ظهیری در این یادداشت، اصول معرفتشناختی عرفان اسلامی را در چند محور اساسی توضیح میدهد و معتقد است این اصول، مرزهای عرفان اسلامی را از معنویتهای التقاطی و عرفانهای نوپدید جدا میکند.
۱. هماهنگی عقل و شهود با وحی
نخستین اصل، لزوم هماهنگی عقل و شهود با وحی است. در عرفان اسلامی، نه عقل کنار گذاشته میشود و نه شهود به صورت مطلق و بیضابطه پذیرفته میشود. عقل و شهود هر دو ارزشمندند، اما باید در افق وحی و شریعت معنا شوند.
از این رو، هرگونه دریافت عرفانی، کشف باطنی یا تجربه معنوی، اگر با آموزههای قطعی دین ناسازگار باشد، نمیتواند معتبر تلقی شود. این اصل، یکی از بنیادیترین معیارهای روششناسی عرفان اسلامی است.
۲. ذوبطون بودن حقایق عالم
اصل دوم، ذوبطون بودن حقایق عالم است. در نگاه عرفان اسلامی، واقعیت تنها به سطح ظاهری و محسوس محدود نمیشود، بلکه مراتب و بواطن گوناگونی دارد. عالم، لایهمند است و انسان نیز میتواند متناسب با ظرفیت و سلوک خود، به فهم عمیقتری از حقیقت دست یابد.
این نگاه، عرفان اسلامی را از نگاه سطحی به جهان جدا میکند و زمینه فهم مراتب وجود، باطن اعمال، حقیقت عبادت و معنای عمیق حیات انسانی را فراهم میآورد.
۳. ذومراتب بودن شناخت
اصل سوم، ذومراتب بودن شناخت است. در عرفان اسلامی، همه انسانها در یک مرتبه از معرفت قرار ندارند و فهم حقیقت نیز دارای درجات است. معرفت میتواند از ادراکهای ابتدایی و مفهومی آغاز شود و تا مراتب عالی شهود و یقین ادامه یابد.
اما نکته اساسی آن است که مراتب پایینتر معرفت باید با مراتب بالاتر سنجیده شوند و هیچ تجربه شخصی نباید خود را بینیاز از معیارهای معتبر بداند.
شریعت؛ میزان عام در عرفان اسلامی
یکی از مهمترین محورهای یادداشت پنجم دکتر ظهیری، جایگاه شریعت در عرفان اسلامی است. وی تأکید میکند که در عرفان اسلامی، مشاهدات عرفانی برای هر شخص، در هر مرتبهای که باشد، اگر مطابق با شریعت نباشد، غیرقابل اعتماد است.
در این نگاه، شریعت تنها مجموعهای از احکام ظاهری یا مناسک عبادی نیست، بلکه تمام مجموعهای است که با عنوان دین اسلام بر پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(ص) نازل شده است. بنابراین، شریعت شامل عقاید، اخلاق، احکام، معارف، ارزشها و حقایق وحیانی میشود.
به همین دلیل، دکتر ظهیری یادآور میشود که دریافتهای عرفانی باید از ناسازگاری با حقایق دینی دور باشند تا بتوان بر آنها به عنوان حقیقت تکیه کرد. اگر تجربهای عرفانی با اصول قطعی وحی، آموزههای قرآن، سنت معتبر و شریعت اسلامی در تعارض باشد، آن تجربه نمیتواند در نظام عرفان اسلامی معتبر باشد.
چرا شریعت «میزان عام» نامیده میشود؟
در عرفان اسلامی، شریعت «میزان عام» نامیده شده است؛ زیرا برای همه اشخاص، در همه حالات، شرایط و مراتب، معیار سنجش است. این بدان معناست که هیچ شخصی، حتی اگر مدعی کشف و شهود باشد، نمیتواند خود را فراتر از شریعت بداند.
دلیل این امر آن است که در عرفان اسلامی، بالاترین مرتبه کشف، «کشف تام» است که اختصاص به وجود شریف پیامبر اکرم(ص) دارد. از منظر عرفانی، کشفهای مراتب پایینتر باید با کشف مراتب بالاتر سنجیده شوند. بنابراین، کشف و دریافت هر عارف، باید با حقیقتی که در قالب دین مبین اسلام از سوی پیامبر خاتم(ص) ابلاغ شده، ارزیابی شود.
به تعبیر دیگر، دین اسلام و شریعت وحیانی، معیار نهایی برای سنجش همه ادعاهای عرفانی است. این اصل، عرفان اسلامی را از تجربهگرایی بیضابطه و معنویتهای شخصیشده جدا میسازد.
ارکان و مبانی اصلی عرفان اسلامی
دکتر سیدمجید ظهیری در بخش پایانی یادداشت پنجم خود، مهمترین ارکان و مبانی عرفان اسلامی را برمیشمارد؛ ارکانی که به باور وی، بدون توجه به آنها نمیتوان از عرفان اسلامی سخن گفت.
۱. توحید؛ رکن اصلی معنویتگرایی اسلامی
نخستین و بنیادیترین رکن عرفان اسلامی، اندیشه توحیدی است. عرفان اسلامی بر محور توحید شکل میگیرد و همه مراتب سلوک، معرفت و کمال انسان در نسبت با مبدأ هستی معنا مییابد.
در این چارچوب، معنویت نه یک احساس مبهم، نه تجربهای صرفاً روانشناختی و نه نوعی آرامش فردی، بلکه حرکت آگاهانه انسان به سوی خداوند و تحقق عبودیت است.
۲. عرفان در صحنه، نه عرفان در حاشیه
از دیگر ویژگیهای مهم عرفان اسلامی، اجتماعی بودن و حضور فعال در صحنه زندگی است. عرفان اسلامی عرفان عزلتگزینی، بیتفاوتی اجتماعی و فرار از مسئولیت نیست، بلکه عرفانی است که انسان را به حضور زنده در تحولات اجتماعی دعوت میکند.
بر اساس این نگاه، سالک حقیقی کسی نیست که از جامعه کناره بگیرد و تنها در تجربههای شخصی خود فرو رود؛ بلکه کسی است که در عین سلوک باطنی، نسبت به سرنوشت جامعه، عدالت، اخلاق عمومی و مسئولیتهای انسانی حساس باشد.
۳. اعتقاد به معاد مطابق آموزههای وحیانی
عرفان اسلامی با باور به معاد گره خورده است. انسان در این نگاه، موجودی محدود به حیات مادی نیست و زندگی او در افق ابدیت معنا میشود. باور به معاد، جهت حرکت انسان را تعیین میکند و سلوک عرفانی را از هرگونه دنیاگرایی معنوینما جدا میسازد.
۴. التزام جدی به شریعت وحیانی
یکی دیگر از ارکان مهم عرفان اسلامی، پایبندی جدی به اوامر و نواهی شرعی است. در این نگاه، نمیتوان از عرفان سخن گفت اما نسبت به شریعت بیاعتنا بود. عبادت، اخلاق، احکام و حدود الهی، بخشی از مسیر سلوکاند و نه اموری حاشیهای.
این اصل در برابر برخی جریانهای شبهعرفانی قرار دارد که گاه با شعار «عبور از شریعت» یا «معنویت بدون دین»، راهی جدا از وحی و شریعت پیشنهاد میکنند.
۵. تکامل حقیقی؛ غایت نهایی انسان
عرفان اسلامی بر تکامل حقیقی انسان تأکید دارد. مقصود از کمال، صرفاً رشد تواناییهای فردی، موفقیت مادی یا آرامش روانی نیست، بلکه رسیدن انسان به غایت وجودی خویش در نظام هستی است.
در عرفان اسلامی، انسان زمانی به کمال میرسد که در مسیر قرب الهی، عبودیت، معرفت، پاکی نفس و تحقق حقیقت انسانی خود گام بردارد.
۶. آرامش حقیقی؛ اطمینان قلب در اتصال به مبدأ هستی
آرامش در عرفان اسلامی، آرامش ظاهری، موقت یا تکنیکی نیست. آرامش حقیقی همان «اطمینان قلب» است که در اتصال و اتکال به مبدأ هستی حاصل میشود.
این آرامش با فرار از واقعیت، توهمپردازی یا تکنیکهای صرفاً روانی به دست نمیآید، بلکه نتیجه ایمان، معرفت، ذکر، توکل و پیوند وجودی انسان با خداوند است.
۷. مبارزه با اوهام و تأکید بر حقیقت
آخرین رکن مورد اشاره دکتر ظهیری، مبارزه با اوهام، تخیلات و پندارهای بیاساس است. عرفان اسلامی برخلاف برخی معنویتهای خیالی، بر حقایق امور و واقعیتها تأکید میکند.
از این منظر، عرفان اسلامی نه میدان خیالبافی است و نه عرصه توهمات شخصی؛ بلکه راهی برای شناخت عمیقتر حقیقت و تطهیر جان از پندارهای باطل است.
تمایز عرفان اسلامی با عرفانهای نوظهور
برآیند یادداشت پنجم دکتر ظهیری نشان میدهد که عرفان اسلامی از چند جهت بنیادین با عرفانهای نوظهور تفاوت دارد؛ نخست آنکه دارای مبانی روشن معرفتی است، دوم آنکه به وحی و شریعت ملتزم است، سوم آنکه مفاهیم خود را دقیق تعریف میکند، چهارم آنکه شهود را بیضابطه نمیپذیرد و پنجم آنکه غایت انسان را در اتصال به مبدأ هستی و تکامل حقیقی میداند.
در مقابل، بسیاری از جریانهای نوظهور، با استفاده از واژگان مشترک اما معانی متفاوت، نوعی معنویت سیال، شخصی، ابزارگرا و گاه ناسازگار با وحی ارائه میکنند. از این رو، دکتر ظهیری در امتداد یادداشتهای پیشین خود، بار دیگر بر ضرورت تفکیک دقیق میان «عرفان اسلامی» و جریانهای موسوم به «عرفانهای نوظهور» تأکید میکند.
جمعبندی
یادداشت پنجم دکتر سیدمجید ظهیری را میتوان تلاشی برای ترسیم چهره معرفتی و اصیل عرفان اسلامی دانست؛ عرفانی که بر سهگانه عقل، شهود و وحی تکیه دارد و شریعت را معیار عام و فراگیر برای سنجش همه دریافتهای عرفانی میداند.
بر اساس این تحلیل، عرفان اسلامی نه تجربهای بیقاعده، نه احساسگرایی معنوی و نه تکنیکی برای آرامش موقت است؛ بلکه مسیری معرفتی، توحیدی، شریعتمدار، اجتماعی و حقیقتگراست که انسان را به سوی کمال واقعی و اطمینان قلب در پرتو اتصال به مبدأ هستی هدایت میکند.