به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در پژوهشی با عنوان «تقدیم و تأخیر در قرآن از نگاه طباطبایی»، دکتر سیدمصطفی احمدزاده، عضو هیأت علمی گروه قرآن و مطالعات اجتماعی پژوهشکده اسلام تمدنی، به بازشناسی دیدگاههای علامه طباطبایی در این زمینه پرداخته و کوشیده است جایگاه این دیدگاهها را در مقایسه با آراء دیگر مفسران و قرآنپژوهان تبیین کند.
بر اساس این پژوهش، علامه طباطبایی وقوع گسترده تقدیم و تأخیر در قرآن کریم را میپذیرد و در آیات قرآن بیش از ۹۰ مورد را بهعنوان مصداق یا نمونه قابل بحث در این زمینه شناسایی میکند. اهمیت این موضوع برای طباطبایی، بیش از هر چیز، به روش تفسیری او بازمیگردد؛ زیرا در تفسیر قرآن با قرآن، شناخت جایگاه هر آیه در سیاق خود و تحلیل ارتباط آن با آیات پیش و پس، نقشی اساسی در فهم مراد الهی دارد.
از همین رو، طباطبایی ناگزیر است به نظم آیات، ترتیب چینش آنها و نسبت هر بخش از کلام با بخشهای دیگر توجه جدی نشان دهد. در نگاه او، فهم سیاق بدون بررسی دقیق ترتیب آیات و امکان تقدیم یا تأخیر برخی اجزا، کامل نخواهد بود.
دکتر احمدزاده در این پژوهش توضیح میدهد که علامه طباطبایی افزون بر گونههایی از تقدیم و تأخیر که در آثار مفسران پیشین مطرح شده، از امکان «تقدیم یک آیه بر دیگر آیاتِ سیاق» نیز سخن گفته است؛ نکتهای که در جای خود نوآورانه ارزیابی میشود و در اقوال مفسران پیش از او نمونه روشنی برای آن دیده نمیشود.
این دیدگاه نشان میدهد که طباطبایی بحث تقدیم و تأخیر را تنها به جابهجاییهای لفظی یا نحوی محدود نمیکند، بلکه آن را در سطح تحلیل ساختار کلی آیات و ارتباط درونی آنها با یکدیگر نیز به کار میگیرد. به بیان دیگر، تقدیم و تأخیر در نگاه او صرفاً یک مسئله زبانی نیست، بلکه با فهم هندسه معنایی سورهها و آیات پیوند دارد.
در بخش دیگری از این پژوهش، به اغراض و اهداف تقدیم و تأخیر در کلام قرآنی از منظر طباطبایی پرداخته شده است. بر اساس گزارش دکتر احمدزاده، طباطبایی در این زمینه نیز صرفاً تکرارکننده اقوال پیشینیان نیست، بلکه با نگاهی تحلیلی و نوآورانه، اغراض تازهای را برای تقدیم و تأخیر برمیشمارد.
از جمله این اغراض میتوان به «بیان شمول استقلالی»، «محبت»، «اشفاق» و «استرحام» اشاره کرد. این موارد نشان میدهد که طباطبایی تقدیم و تأخیر را نه تنها در خدمت برجستهسازی معنا، بلکه در پیوند با لطایف عاطفی، تربیتی و بلاغی قرآن نیز تحلیل میکند.
به عنوان نمونه، وقتی تقدیم یا تأخیر در ساختار آیه میتواند دلالتی بر رأفت، شفقت، طلب رحمت یا گستره شمول یک حکم و معنا داشته باشد، مفسر نمیتواند آن را صرفاً یک جابهجایی صوری بداند. از منظر طباطبایی، چنین نظمهایی حامل معنا و هدفاند و باید در پرتو سیاق و سایر آیات قرآن فهمیده شوند.
با این حال، پژوهش دکتر احمدزاده تأکید میکند که علامه طباطبایی در پذیرش موارد ادعایی تقدیم و تأخیر، رویکردی محتاطانه و استدلالی دارد. او بنا ندارد هرچه را در منابع تفسیری یا ادبی درباره تقدیم و تأخیر گفته شده، بیچونوچرا بپذیرد.
طباطبایی در مواردی، با اتکا به روش تفسیر قرآن با قرآن، برخی دیدگاههای دیگران را رد میکند. در مواردی دیگر، با تحلیل نحوی متفاوت، اساس ادعای تقدیم و تأخیر را ناتمام میداند. گاه نیز صرفاً از آن رو که دلیل موجهی برای پذیرش وقوع تقدیم و تأخیر نمییابد، از همراهی با نظر مشهور یا دیدگاه برخی مفسران خودداری میکند.
نکته قابل توجه آن است که طباطبایی حتی در مواردی که ادله دیگران را درباره وقوع تقدیم و تأخیر نمیپذیرد، ممکن است خود با استناد به دلیلی تازه و نوآورانه، وقوع آن را در همان یا موردی مشابه تأیید کند. این رویکرد نشان میدهد که او نه مخالف اصل بحث تقدیم و تأخیر است و نه پذیرنده بیقیدوشرط همه نمونههای مطرحشده؛ بلکه معیار اصلی او، قوت دلیل و سازگاری تحلیل با سیاق و روش تفسیری قرآن با قرآن است.
بر پایه این پژوهش، میتوان گفت علامه طباطبایی مسئله تقدیم و تأخیر را برای فهم غرض آیات ضروری میداند، اما در عین حال برای این ابزار تفسیری ارزش مبالغهآمیز قائل نیست. او تقدیم و تأخیر را هنگامی معتبر میشمارد که بتوان برای آن دلیل قابل اعتنا ارائه کرد و آن را در چارچوب فهم منسجم از آیات قرآن توضیح داد.
از این منظر، نگاه طباطبایی به تقدیم و تأخیر، هم ادامهدهنده سنت تفسیری پیشین است و هم در برخی ابعاد، گامی فراتر از آن به شمار میآید. او از یک سو با میراث مفسران پیشین گفتوگو میکند و از سوی دیگر، با تکیه بر روش خاص خود در تفسیر قرآن، نمونهها، اغراض و تحلیلهای تازهای را وارد این بحث میسازد.
دکتر احمدزاده در جمعبندی این مطالعه نشان میدهد که نوآوری طباطبایی در این حوزه را باید در چند سطح دنبال کرد: نخست، توجه جدی به پیوند تقدیم و تأخیر با سیاق؛ دوم، طرح امکان تقدیم یک آیه بر دیگر آیات یک سیاق؛ سوم، گسترش اغراض تقدیم و تأخیر با مفاهیمی مانند استرحام، اشفاق و بیان شمول؛ و چهارم، پایبندی به رویکردی نقادانه در برابر ادعاهای تفسیری پیشینیان.
به این ترتیب، بررسی دیدگاه علامه طباطبایی درباره تقدیم و تأخیر در قرآن کریم نشان میدهد که «المیزان» نه تنها تفسیری محتوایی و معرفتی، بلکه اثری مهم در حوزه روششناسی فهم قرآن و علوم قرآنی است؛ اثری که در آن، نظم آیات و نسبتهای درونی کلام الهی نقشی بنیادین در کشف معنا دارد.