دسترسی سریع |

بازخوانی فقهی صلح عادلانه در اندیشه امام خامنه‌ای و راه‌بردهای رسیدن به آن

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در ادامه تدوین مقالاتی به منظور تبیین نوآوری های علمی در اندیشه امام شهید آیت الله العظمی خامنه ای(ره)، مقاله «بازخوانی فقهی صلح عادلانه در اندیشه امام خامنه‌ای و راه‌بردهای رسیدن به آن» به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسنعلی علی‌اکبریان عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی نوشته شد.

در این پژوهش، مسئله‌ی اصلی بازخوانی فقهی مفهوم «صلح عادلانه» در اندیشه‌ی امام خامنه‌ای و استخراج راه‌بردهای رسیدن به آن است.

مقاله از یک‌سو به یکی از دیدگاه‌های رایج فقهی می‌پردازد که صلح مسلمانان با غیرمسلمانان را تنها در فرضی جایز می‌داند که طرف مقابل ابتدا درخواست صلح را مطرح کرده باشد، و از سوی دیگر، مبنای متفاوتی را که از بیانات و استدلال‌های فقهی مقام معظم رهبری به دست می‌آید، بررسی می‌کند. نویسنده نشان می‌دهد که مسئله صرفاً بر سر جواز یا عدم جواز صلح نیست، بلکه بر سر نوع صلح مطلوب در اسلام است؛ صلحی که نه از موضع ضعف و سستی، بلکه از موضع عزت، اقتدار و عدالت تحقق یابد. از این رو، موضوع مقاله در پیوندی میان فقه، سیاست و حکمرانی اسلامی شکل می‌گیرد و می‌کوشد نسبت میان صلح، قدرت و عدالت را در منظومه‌ی فکری امام خامنه‌ای تبیین کند.

هدف مقاله آن است که مبانی فقهی صلح عادلانه را روشن سازد و از دل آن، راه‌بردهای عملی رسیدن به چنین صلحی را استخراج کند. نویسنده بر این باور است که برای فهم صلح در اندیشه‌ی اسلامی، نباید تنها به الفاظ و مفاهیم کلی بسنده کرد، بلکه باید به مبانی استدلالی و قرآنی آن توجه نمود. در این چارچوب، مقاله می‌کوشد نشان دهد که صلح عادلانه در نگاه رهبری، صرفاً یک شعار سیاسی یا یک خواست دیپلماتیک نیست، بلکه بر یک بنیان فقهی استوار است که در آن، حفظ عزت مسلمانان، پرهیز از ذلت، و رعایت عدالت در روابط بین‌الملل جایگاه محوری دارد. بنابراین، هدف اصلی پژوهش، پیوند دادن میان نظریه‌ی فقهی صلح و امکان تحقق عینی آن در عرصه‌ی روابط جهان امروز است.

پرسش اصلی پژوهش این است که آیا در فقه اسلامی، آغاز صلح از سوی مسلمانان با غیرمسلمانان جایز است یا خیر، و اگر جایز است، چه شرایطی دارد و به چه نوع صلحی می‌توان عنوان «عادلانه» داد؟ به بیان دقیق‌تر، مقاله می‌پرسد آیا صلح ابتدایی، به‌خودی‌خود ممنوع است یا آنچه در منابع دینی نهی شده، صلحی است که از موضع ضعف، سستی و تسلیم در برابر دشمن شکل گیرد؟ همچنین این پرسش مطرح است که چگونه می‌توان از مبانی فقهی و قرآنی، راه‌بردهایی برای دستیابی به صلحی استخراج کرد که هم با عدالت سازگار باشد و هم عزت و اقتدار جامعه‌ی اسلامی را حفظ کند. در کنار این، مسئله‌ی دیگری نیز در متن مقاله مطرح می‌شود: نسبت میان «صلح عادلانه» به‌عنوان یک گفتمان قابل طرح در جهان معاصر، و «صلح مقتدرانه» به‌عنوان مبنای واقعی و فقهی تحقق آن چیست؟

روش تحقیق در این مقاله، توصیفی-تحلیلی و استنادی است. نویسنده با تکیه بر بیانات، سخنرانی‌ها و استدلال‌های فقهی مقام معظم رهبری، به‌ویژه آیات و مباحثی که در این زمینه مورد استناد قرار گرفته‌اند، به تحلیل موضوع پرداخته است. در این روش، نخست دیدگاه مشهور فقهی درباره‌ی صلح با کفار و شرط آغاز صلح از سوی آنان مطرح می‌شود، سپس استدلال‌های مخالف و پاسخ‌های امام خامنه‌ای بررسی می‌گردد. در ادامه، مقاله با تحلیل آیه‌ی «فَلاَ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ» و نیز آیه‌ی «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا»، به تبیین دقیق‌تر دلالت‌های فقهی آن‌ها می‌پردازد. همچنین از تحلیل نامه‌ی امام علی(ع) به مالک اشتر نیز برای روشن‌سازی مبنای فقهی صلح بهره گرفته می‌شود. بدین ترتیب، روش پژوهش، بر استنباط فقهی همراه با نقد و تحلیل استوار است.

یافته‌های مهم مقاله نشان می‌دهد که آیه‌ی «فَلاَ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ» نه نهی از اصل صلح، بلکه نهی از سستی و ضعف در برابر دشمن است. بر این اساس، صلحی که از موضع ذلت و ناتوانی شکل گیرد، در منطق قرآن و اندیشه‌ی فقهی رهبری مردود است، اما صلحی که از موضع اقتدار و با حفظ عزت باشد، نه تنها ممنوع نیست، بلکه می‌تواند مطلوب و مشروع باشد. مقاله نتیجه می‌گیرد که شرط جواز صلح، درخواست ابتدایی دشمن نیست، بلکه معیار اصلی، کیفیت و منشأ صلح است. از این‌رو، «صلح مقتدرانه» به‌عنوان نتیجه‌ی فقهی این بحث معرفی می‌شود؛ صلحی که در آن، مسلمانان از موضع قدرت و عزت وارد تعامل می‌شوند، نه از سر ترس و تسلیم. همچنین نویسنده تأکید می‌کند که این صلح، پشتوانه و ضامن تحقق «صلح عادلانه» است. به تعبیر دیگر، صلح عادلانه بدون قدرت، در عرصه‌ی بین‌الملل به خواستی کم‌اثر و حتی به نوعی التماس سیاسی تقلیل می‌یابد.

از دیگر نتایج مقاله آن است که راه رسیدن به صلح عادلانه، تحصیل قدرت است؛ قدرتی که در آیه‌ی «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» ریشه دارد. نویسنده بر این اساس توضیح می‌دهد که اگر جامعه‌ی اسلامی از توانمندی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی برخوردار نباشد، نمی‌تواند در مذاکره و تعامل جهانی، عدالت را مطالبه کند. بنابراین، صلح عادلانه نه از مسیر ضعف، بلکه از مسیر اقتدار و آمادگی حاصل می‌شود. در این چارچوب، به سیاست‌های کلان رهبری مانند تقویت قدرت داخلی، اقتصاد مقاومتی و حمایت از جبهه‌ی مقاومت اشاره می‌شود تا نشان داده شود که صلح عادلانه در منظومه‌ی فکری ایشان، با قدرت واقعی و نه صرفاً با آرمان‌گرایی محقق می‌شود.

در نهایت، مقاله نتیجه می‌گیرد که صلح عادلانه در اندیشه‌ی امام خامنه‌ای، هرچند یک مفهوم حقوقی و گفتمانی مهم است، اما صلح مطلوب اسلام تنها به آن محدود نمی‌شود. صلح آرمانی اسلام باید بر ایمان، معرفت، کرامت انسان، اخلاق و عدالت استوار باشد و از اغراض قدرت‌طلبانه‌ی جهان سلطه دور بماند. از این رو، صلح عادلانه را می‌توان حداقلی از صلح مطلوب اسلامی دانست؛ حداقلی که اگرچه ضروری و قابل مطالبه است، اما غایت نهایی نیست. غایت نهایی، صلحی است که در آن، عدالت با کرامت و معنویت پیوند می‌خورد و در پرتو قدرت مقتدرانه و اخلاق دینی تحقق می‌یابد.

آخرین اخبار