دسترسی سریع |

عرفان‌های نوظهور با «التقاط»، «ابزارگرایی» و بی‌اعتنایی به حقیقت، ذائقه معنوی انسان معاصر را هدف گرفته‌اند

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در ادامه سلسله یادداشت‌های دهگانه دکتر سیدمجید ظهیری، رئیس پژوهشکده اسلام تمدنی و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، با موضوع «عرفان‌های نوظهور و عرفان اسلامی»، یادداشت چهارم این مجموعه به بررسی ویژگی‌های عرفان‌های نوظهور اختصاص یافت.

دکتر ظهیری در این یادداشت، پس از تبیین منشأ گرایش انسان جدید به معنویت در یادداشت‌های پیشین، به این پرسش می‌پردازد که رویکرد انسان مدرن به معنویت، چه ویژگی‌هایی را در مسالک و فرقه‌های نوظهور پدید آورده است.

وی با اشاره به اینکه عرفان‌های نوظهور محصول نیاز واقعی انسان به معنا، اما در قالبی متأثر از فرهنگ مدرن هستند، تأکید می‌کند که این جریان‌ها معمولاً به جای حقیقت‌جویی، به کارکرد، تجربه، آرامش، لذت و نتیجه فوری توجه دارند و همین امر سبب شده است که در مبانی و روش‌ها، دچار نوعی آشفتگی و التقاط شوند.

بی‌توجهی به حقیقت؛ نخستین ویژگی عرفان‌های نوظهور
دکتر ظهیری در ابتدای این یادداشت، یکی از ویژگی‌های اصلی عرفان‌های نوظهور را بی‌توجهی یا فقدان دغدغه نسبت به حقانیت و حقیقت در مبانی این فرقه‌ها می‌داند.

به باور وی، برخلاف سنت‌های اصیل دینی و عرفانی که همواره مسئله «حق» و «باطل»، «حقیقت» و «خطا»، و «مبدأ و مقصد انسان» در آن‌ها اهمیت بنیادین داشته است، بسیاری از جریان‌های معنوی جدید به این پرسش‌ها توجه جدی ندارند.

در نگاه این پژوهشگر حوزه دین و تمدن، عرفان‌های نوظهور بیش از آنکه دغدغه کشف حقیقت داشته باشند، به دنبال ایجاد تجربه‌ای خوشایند، آرامش‌بخش یا هیجان‌آور برای مخاطب هستند. از همین رو، ممکن است عناصر متعارض و حتی ناسازگار از چند مکتب، دین یا آیین را در کنار هم قرار دهند، بی‌آنکه نسبت آن‌ها با حقیقت روشن شده باشد.

ابزارگرایی و کارکردگرایی؛ معنویت در خدمت آرامش فوری
دومین ویژگی مهمی که دکتر ظهیری برای عرفان‌های نوظهور برمی‌شمارد، ابزارگرایی و کارکردگرایی در روش‌ها است.

وی توضیح می‌دهد که در این جریان‌ها، روش‌های سلوکی و معنوی نه به عنوان مسیرهایی مبتنی بر مبانی اعتقادی و حقیقت‌شناختی، بلکه همچون ابزارهایی برای دستیابی به آرامش، لذت، موفقیت، کاهش اضطراب یا شاد زیستن معرفی می‌شوند.

به تعبیر دکتر ظهیری، این فرقه‌ها به روش‌ها نگاه ابزاری دارند؛ یعنی اگر یک تمرین، تکنیک، ذکر، مراقبه، حرکت بدنی یا دستورالعمل روانی بتواند برای مخاطب کارکردی مطلوب ایجاد کند، مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ حتی اگر ریشه آن با مبانی اعتقادی جریان دیگر ناسازگار باشد.

او تأکید می‌کند که همین نگاه کارکردگرایانه موجب می‌شود عرفان‌های نوظهور خود را مجاز بدانند از مکاتب گوناگون، سنت‌های کهن، ادیان مختلف و حتی عرفان‌های تاریخی متعارض، عناصر مختلف را اخذ و با یکدیگر ترکیب کنند.

التقاط؛ محصول طبیعی معنویت‌های بی‌دغدغه نسبت به حقیقت
رئیس پژوهشکده اسلام تمدنی در ادامه یادداشت خود، به پدیده التقاط در عرفان‌های نوظهور اشاره کرده و آن را یکی از نتایج طبیعی بی‌توجهی این جریان‌ها به حقیقت و مبانی می‌داند.

وی معتقد است اگر کسی به تاریخ تفکیک مکاتب کهن، دینی و عرفانی توجه کند، درمی‌یابد که اختلاف این مکاتب یا در مبانی مربوط به حقیقت و حقانیت بوده است یا در روش‌های سلوک؛ و البته روش‌های سلوک نیز هیچ‌گاه جدا از مبانی نیستند، بلکه بر پایه همان مبانی شکل گرفته‌اند.

بر این اساس، از نگاه دکتر ظهیری، نمی‌توان بدون توجه به ریشه‌ها و بنیان‌های فکری، مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های معنوی را از مکاتب مختلف گرفت و در کنار هم نشاند؛ زیرا هر روش معنوی، حامل نوعی نگاه به خدا، انسان، جهان، سعادت، نجات و کمال است.

وی تصریح می‌کند که بسیاری از مسالک معنوی جدید، از یک یا چند عرفان تاریخی استفاده می‌کنند و گاه آن‌ها را با عرفان‌های مسیحی، اسلامی و یهودی ترکیب می‌نمایند و سپس این مجموعه ترکیبی را با زبان و ذائقه انسان معاصر به عنوان دستورالعمل معنوی عرضه می‌کنند.

عرفان‌های نوظهور فقط ورزش و نماد نیستند
دکتر ظهیری در بخش دیگری از یادداشت چهارم، به یک تصور رایج درباره عرفان‌های نوظهور پاسخ می‌دهد؛ تصوری که این جریان‌ها را صرفاً در حد ورزش، آرام‌سازی، نمادهای فرهنگی یا توصیه‌هایی برای شاد زیستن تقلیل می‌دهد.

وی در این‌باره تأکید می‌کند که اگر این فرقه‌ها واقعاً تنها در چند نماد، حرکت ورزشی یا دستورالعمل عمومی برای آرامش خلاصه می‌شدند، مسئله چندان جدی نبود؛ اما واقعیت آن است که هم پیام‌آوران و هم پیروان این آیین‌ها می‌دانند که پشت این نمادها، ورزش‌ها و دستورالعمل‌ها، نوعی جهان‌بینی و انسان‌شناسی وجود دارد.

به گفته او، هیچ‌یک از این آیین‌ها بدون داشتن دیدگاهی خاص درباره جایگاه انسان، نسبت او با خدا، رابطه او با دیگران و نحوه مواجهه او با طبیعت شکل نگرفته‌اند.

چهار رابطه بنیادین در پشت هر آیین معنوی
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در ادامه، با اشاره به اینکه هر جریان معنوی ناگزیر درباره چهار ارتباط اصلی انسان موضع دارد، این چهار ارتباط را چنین برمی‌شمارد:
ارتباط انسان با خود
ارتباط انسان با خدا
ارتباط انسان با انسان‌های دیگر
ارتباط انسان با طبیعت

دکتر ظهیری تأکید می‌کند که نمی‌توان درباره این چهار رابطه سخن گفت، بی‌آنکه شبکه‌ای خاص از باورها، عقاید و ارزش‌ها در پسِ آن وجود داشته باشد.

به بیان دیگر، هر توصیه ظاهراً ساده درباره آرامش، انرژی، مراقبه، ذهن‌آگاهی، عشق، رهایی، خودشناسی یا هماهنگی با طبیعت، بر پایه نوعی تلقی از انسان و جهان استوار است. بنابراین، مخاطبان نباید این جریان‌ها را صرفاً مجموعه‌ای خنثی و بی‌طرف از تمرین‌ها یا تکنیک‌ها تصور کنند.

تغییر در باورها و ارزش‌ها؛ پیامد پنهان عرفان‌های نوظهور
دکتر ظهیری هشدار می‌دهد که عرفان‌های نوظهور، چون حامل عقاید، باورها و ارزش‌های خاص خود هستند، می‌توانند شبکه باورها و نظام ارزشی علاقه‌مندان خود را دستخوش تغییر کنند.

در نگاه وی، ورود به این جریان‌ها ممکن است در ابتدا با انگیزه‌هایی مانند آرامش، کاهش اضطراب، بهبود کیفیت زندگی، شاد زیستن یا تجربه معنوی آغاز شود، اما به تدریج می‌تواند نگاه فرد را نسبت به خدا، دین، شریعت، معاد، اجتماع، مسئولیت اخلاقی و حتی حقیقت تغییر دهد.

بر همین اساس، مسئله عرفان‌های نوظهور تنها مسئله‌ای فردی، روانی یا سبک زندگی نیست، بلکه موضوعی معرفتی، اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی است.

هفت ویژگی عرفان‌های جعلی و التقاطی عصر جدید
دکتر سیدمجید ظهیری در پایان این یادداشت، به برخی از مؤلفه‌ها و ویژگی‌های عرفان‌های جعلی و التقاطی عصر جدید اشاره می‌کند و آن‌ها را چنین برمی‌شمارد:

۱. بی‌خدایی، خدای غیرمتشخص یا همه‌خداانگاری(پانتئیسم)؛
نخستین ویژگی این جریان‌ها، فاصله گرفتن از توحید ناب و وحیانی است. در برخی از آن‌ها اساساً سخنی از خدا در معنای دینی و توحیدی وجود ندارد؛ در برخی دیگر، خدا به صورت نیرویی مبهم، انرژی کیهانی یا حقیقتی غیرشخصی معرفی می‌شود؛ و در برخی نیز نوعی همه‌خداانگاری یا پانتئیسم دیده می‌شود.

این نگاه، با خداشناسی ادیان توحیدی، به‌ویژه معارف اسلامی، تفاوتی بنیادین دارد.

۲. اعتقاد آشکار یا پنهان به تناسخ و فاصله گرفتن از معاد وحیانی
دومین ویژگی این جریان‌ها، نوعی باور به تناسخ، چه به صورت صریح و چه به شکل ضمنی است. در چنین نگاهی، سرنوشت انسان پس از مرگ، نه بر اساس معاد و حیات اخروی مطابق آموزه‌های وحیانی، بلکه بر پایه بازگشت‌های مکرر روح به بدن‌ها یا حیات‌های دیگر تفسیر می‌شود.

دکتر ظهیری این مسئله را یکی از نقاط تمایز جدی عرفان‌های نوظهور با عرفان اسلامی می‌داند.

۳. بی‌تفاوتی نسبت به تحولات اجتماعی و ترویج درخودفرورفتگی
یکی دیگر از ویژگی‌های این جریان‌ها، دعوت به نوعی فردگرایی معنوی و درخودفرورفتگی است. در این رویکرد، انسان به جای مسئولیت‌پذیری اجتماعی، اصلاح جامعه، مبارزه با ظلم یا تلاش برای تحقق عدالت، بیشتر به تجربه‌های شخصی و آرامش فردی خود مشغول می‌شود.

از نگاه دکتر ظهیری، این ویژگی موجب می‌شود معنویت از عرصه مسئولیت اجتماعی جدا شود.

۴. بی‌توجهی به شریعت و مسامحه در التزام عملی
چهارمین ویژگی عرفان‌های نوظهور، بی‌توجهی به شریعت و سهل‌انگاری در پایبندی به اوامر و نواهی الهی است.

برخلاف عرفان اسلامی که سلوک معنوی را در پیوند با شریعت، اخلاق و عبودیت می‌فهمد، بسیاری از جریان‌های نوظهور، التزام عملی به احکام دینی را ضروری نمی‌دانند یا آن را امری حاشیه‌ای و قابل چشم‌پوشی معرفی می‌کنند.

۵. آرامش، شادی و لذت به عنوان غایت نهایی انسان
در بسیاری از معنویت‌های جدید، غایت انسان نه قرب الهی، عبودیت، کمال توحیدی یا سعادت اخروی، بلکه رسیدن به آرامش، شادی، لذت و رضایت شخصی معرفی می‌شود.

دکتر ظهیری معتقد است این نگاه، معنویت را به ابزاری برای بهبود احساسات فردی و رفاه روانی تقلیل می‌دهد.

۶. آرامش فیزیکالیستی به جای اطمینان قلبی ناشی از یاد خدا
وی در ادامه، به تفاوت آرامش در عرفان‌های نوظهور و عرفان اسلامی اشاره می‌کند. در بسیاری از این جریان‌ها، آرامش بر پایه روش‌های فیزیکی، تکنیکی، بدنی یا روانی بنا می‌شود؛ حال آنکه در آموزه‌های اسلامی، آرامش حقیقی از «یاد خدا» و اطمینان قلبی ناشی از ارتباط توحیدی با مبدأ هستی حاصل می‌شود.

این تفاوت، نشان‌دهنده اختلاف عمیق در مبنا و مقصد معنویت است.

۷. ترویج اوهام، تخیلات و رؤیاپردازی به جای حقیقت‌جویی
آخرین ویژگی مورد اشاره دکتر ظهیری، ترویج اوهام، تخیلات و رؤیاپردازی در برخی از عرفان‌های نوظهور است.

او معتقد است این جریان‌ها گاه به جای دعوت به حقیقت، واقعیت، عقلانیت و سلوک مبتنی بر معرفت، مخاطب را به دنیایی از تصورات ذهنی، تخیلات معنوی و تجربه‌های مبهم سوق می‌دهند؛ تجربه‌هایی که ممکن است جذاب باشند، اما لزوماً ربطی به حقیقت و کمال انسان ندارند.

عرفان اسلامی؛ معنویت مبتنی بر حقیقت، شریعت و توحید
اگرچه یادداشت چهارم دکتر ظهیری بیشتر به نقد ویژگی‌های عرفان‌های نوظهور اختصاص دارد، اما از خلال مباحث او می‌توان نسبت این نقدها با عرفان اسلامی را نیز دریافت.

در نگاه وی، عرفان اسلامی با حقیقت‌جویی، توحید، التزام به شریعت، توجه به معاد، مسئولیت اجتماعی، عقلانیت، واقع‌گرایی و عبودیت پیوند خورده است. بنابراین، هر نوع معنویتِ بریده از حقیقت، شریعت و توحید، نمی‌تواند هم‌سنخ با عرفان اسلامی تلقی شود؛ حتی اگر از واژه‌هایی مانند عشق، آرامش، انرژی، سلوک، شهود یا معنویت استفاده کند.

جمع‌بندی
چهارمین یادداشت از سلسله یادداشت‌های دهگانه دکتر سیدمجید ظهیری، رئیس پژوهشکده اسلام تمدنی و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، با تمرکز بر ویژگی‌های عرفان‌های نوظهور، نشان می‌دهد که این جریان‌ها را نمی‌توان صرفاً پدیده‌هایی بی‌ضرر، روان‌شناختی یا سبک‌زندگی‌محور دانست.

به باور وی، عرفان‌های نوظهور به دلیل بی‌توجهی به حقیقت، ابزارگرایی در روش، التقاط در مبانی، فاصله گرفتن از توحید، بی‌اعتنایی به شریعت، ترویج فردگرایی معنوی و جایگزین کردن آرامش تکنیکی به جای اطمینان قلبی، می‌توانند نظام فکری و ارزشی مخاطبان خود را تغییر دهند.

از این منظر، مواجهه با این جریان‌ها نیازمند شناخت دقیق، تحلیل مبانی، مرزبندی معرفتی و تبیین عرفان اصیل اسلامی است؛ عرفانی که نه بر مدگرایی معنوی، بلکه بر حقیقت، توحید، عبودیت و رشد همه‌جانبه انسان استوار است.

آخرین اخبار