به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، حسن محرابیمقدم، کارشناس ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت مدرس، در یادداشتی تحلیلی به بررسی پدیدهای در سیاست معاصر پرداخت که آن را «سلیطهگری سیاسی» در عصر ترامپیسم مینامد؛ سبکی از کنش سیاسی که به اعتقاد او بسیاری از قواعد سنتی سیاستورزی را دگرگون کرده است.
محرابی مقدم گفت: باتوجه به این که در فرهنگ و عرف سیاسی کلاسیک، «قدرت» همواره با نوعی خویشتنداری، دیپلماسیِ در سایه و کلماتِ شمرده گره خورده بود. سیاستمدار سنتی، حتی در اوج خصومت، میکوشید صورتِ ظاهریِ «نزاکت» را حفظ کند. اما با ظهور دونالد ترامپ، این نظمِ مرسوم توسط یک رییس جمهور در سرزمینی که خود را مهد تفکر دموکراسی به دنیا معرفی کرده فرو ریخته و مخاطب شاهد این است که متانت سیاسی جای خود را به نوعی وقاحت و سبکی در رفتار داده که با اندک تاملی در در ادبیات اجتماعی ما، این وقاحت و سبکی رفتار نشانههای آشنایی دارد، به این صورت که وقتی فراتر از القاب رایج، رفتار ترامپ را با مفاهیم بومیِ خود تطبیق دهیم، با پدیدهای مواجه میشویم که میتوان آن را «سلیطهگری در ساحت سیاست» نام گذاری کرد؛ الگویی که در آن در حوزه سیاست مخاطب شاهد این است که «هیاهو» جایگزین «منطق» و «دریدگی» جایگزین «دیپلماسی» میشود بر همین اساس جا دارد تاملی در اساسیترین مشخصات این الگوی رفتاری درحوزه سیاست داشته باشیم:
بدزبانی؛ عبور از مرز حیا و اعتبار
محرابی مقدم گفت: در تعاریف ادبی و اجتماعی، سلیطه کسی است که از چارچوب ادب خارج شده و با بیپردهگویی، حریف را مرعوب میکند. ترامپ با ابداع برچسبهای تحقیرآمیز، از «بیحیایی سیاسی» به عنوان ابزار برندسازی استفاده کرد. هدف در اینجا پیروزی در مناظره نیست، بلکه لجنپراکنی کلامی است تا حریف دیگر شنیده نشود.
تولید بحرانهای ساختگی؛ استراتژیِ “تنش برای بقا“
وی در ادامه به مؤلفه دوم این الگو یعنی «تولید بحرانهای نمایشی» اشاره میکند و میگوید: فرد سلیطه وقتی در تنگنا قرار میگیرد، معرکهای جدید برپا میکند. ترامپ با ایجاد تنشهای تصنعی و سناریوسازی پیرامون حوادث مشکوک، اتمسفری از “وضعیت فوقالعاده” میسازد تا ذهن جامعه را از نقد عملکردها منحرف کند؛ آتشی به پا میکند تا دودِ آن، چشم منتقدان را بسوزاند.
مدیریت از طریقِ هیاهو و فرسایشِ حقیقت
محرابی مقدم افزود: سلیطهها فضا را چنان پر از فریاد و ضد و نقیضگویی میکنند که راه بر گفتگو بسته شود. در این «بمباران اطلاعاتی»، حقیقت چنان زیر دست و پای جنجالها له میشود که مردم از خستگی ذهنی، به جای کشف حقیقت، به کسی سَر میسپارند که بلندتر فریاد میزند.
تهاجم پیشدستانه؛ گستاخی به مثابه سپر
به گفته این تحلیلگر، در این الگو، یک فرد سلیطه همیشه بهترین دفاع را حمله دانسته و لذا در رفتار ترماپ شاهد این هستیم که ترامپ با «گستاخیِ استراتژیک» به پرسشگر میتازد تا او را منفعل کند. وقتی بتوانید داور (رسانه) را متهم به فساد کنید، دیگر هیچ سوتِ خطایی علیه شما شنیده نخواهد شد.
وی همچنین گفت: از آنجا که سلیطهگری با قانون و متانتِ ساختاری سرِ سازگاری ندارد. صاحب این رفتاردر حوزه سیاست با تمسخر ، سیاست را از یک ساحتِ نخبگانی به یک «سیرک سیاسی» تبدیل کرده به نحوی که در آن با مهارت در استفاده ابزاری ازتوهین، قصد در القای حقیقت به مخاطب دارد .
بیاعتنایی به حیا و عرف (فقدان شرم اجتماعی)
محرابیمقدم گفت: نادیده گرفتن قواعد عرفی و لذت بردن از ناهنجاری، نشاندهنده سقوط اخلاقی در ساحت عمومی می باشد رفتاری که بخشی از تودهها آن را به اشتباه نشانهی «قدرت و صراحت» پنداشته و مرعوب آن می شوند. حال آن که این حد از بی اعتنایی به عرف را چیز جز مولفه ای از سلیطه گری سیاسی نمی توان معنا کرد.
شیفتگی نمایشی؛ وقتی ابتذال جامه “نمایش” میپوشد
به عنوان آخرین مصداق، میتوان به خاطره ترامپ از علاقه خاص مادرش به پادشاه فعلی انگلیس اشاره کرد. او با لحنی طنزآلود میگوید مادرش مبهوتِ زرقوبرقِ تاجوتخت بود و بر روی چارلز جوان “کراش” داشت! این روایت، دقیقاً همان نقطهای است که «سلیطهگریِ مدرن» در پیشگاه قدرت رخ مینماید؛ نوعی شیفتگیِ مفرط به ویترینهای پرزرقوبرق که اجازه نمیدهد حقیقتِ پشت پرده دیده شود.
وی افزود: این شخصیت به ما یادآوری میکند که وقتی «متانت و حیا» از سیاست رخت بربندد، آنچه باقی میماند نه قدرتِ اقناع، بلکه قدرتِ «فریاد و جنجال» است. این نوع تفکر «برتری در هتاکی و زبانِ درازی» بر «اندیشه نقاد» را برای خود پیروزی تلقی می نماید؛ پدیدهای که در آن، هر که سلیطهتر عمل کند، در کوتاهمدت، پیروزِ ظاهریِ معرکه خواهد بود، اما غافل از آن که در بلندمدت، رواج این پدیده و بی اعتنایی و حتی تشویق و لذت بردن از آن ریشههای اخلاق سیاسی را در یک جامعه خشک خواهد کرد چرا که سلیطهگری سیاسی، پیش از آنکه یک رفتار فردی باشد، یک انتخابِ جمعی است؛ انتخابِ دیدنِ زیبایی و اقتدار در جایی که تنها نمایشِ عریانِ تنیدگی”قدرت و دریدگی” حکمفرماست.