به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، خبرنگار ایکنای خراسانرضوی گفتوگویی با سیدمحسن میرسندسی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی انجام داده است که در ادامه میخوانیم:
ایکنا_ با توجه به تغییر زبان، تجربه زیسته و شیوه دریافت اطلاعات در نسل جدید، مدلهای سنتی ترویج و آموزش دین تا چه اندازه کارآمد هستند و چه تغییراتی در ساختار آموزش دینی ضرورت دارد؟
• اگر مسئله را فقط به تغییر زبان نسل جدید تقلیل دهیم، بخش مهمی از ماجرا را از دست میدهیم. مسئله اصلی، تغییر رابطه نسل جدید با دانش و مرجعیت است. جوان امروز همزمان با روایتها و منابع متعدد روبهروست و میتواند آنها را مقایسه و ارزیابی کند و در نتیجه، مرجعیت دینی دیگر بهصورت خودکار پذیرفته نمیشود و باید در فرایند گفتوگو و تجربه اجتماعی دوباره شکل بگیرد. در گذشته خانواده، مدرسه، مسجد و روحانی تا حدود زیادی در یک میدان معنایی مشترک فعالیت میکردند، اما امروز این انسجام کاهش یافته و ممکن است یک جوان در مدرسه یک روایت بشنود و چند ساعت بعد با روایتی متفاوت در شبکه اجتماعی مواجه شود، بنابراین مسئله آموزش دینی فقط جذابتر کردن شیوه انتقال پیام نیست، بلکه تقویت توانایی فرد برای فهم، پرسشگری و داوری میان روایتهای مختلف است که در اینجا مفهوم عاملیت اهمیت پیدا میکند.
• آموزش دینی باید از انتقال پاسخهای آماده فاصله بگیرد و به فرد امکان دهد بداند یک گزاره دینی بر چه مبنایی استوار است و چگونه میتوان درباره آن پرسش کرد. پرسشگری نیز نباید نشانه فاصله گرفتن از دین تلقی شود، جوانی که درباره عدالت، آزادی یا رابطه دین و سیاست و بسیاری از مقولات سؤال میکند، ممکن است در حال شکل دادن آگاهانه به نسبت خود با دین باشد.
ایکنا _ در نظام آموزشی کشور چگونه میتوان دین را بهگونهای آموزش داد که به جای تلقین، زمینه شناخت، پرسشگری و تفکر انتقادی درباره مسائل دینی را فراهم کند؟
• مسئله اصلی این نیست که در آموزش دینی چه مقدار مطلب منتقل میکنیم، بلکه آن است که دانشآموز با مطالب چه نوع رابطهای پیدا میکند. اگر آموزش دینی عمدتاً بر حفظ گزارهها و پاسخهای از پیش تعیینشده استوار باشد، ممکن است در کوتاهمدت یادگیری ایجاد کند، اما در مواجهه با پرسشهای پیچیده زندگی، توان محدودی برای فرد باقی میگذارد. آموزش دینی باید پرسش را بخشی از فرایند یادگیری بداند، نه اختلال در آن.
• دانشآموز باید بتواند بپرسد یک گزاره دینی از کجا آمده، چه تفسیری از آن وجود دارد، استدلالهای موافق و مخالف چیست و چگونه میتوان میان برداشتهای متفاوت داوری کرد و این همان عاملیت است، یعنی فرد بتواند در شکل دادن به فهم و موضع خود نقش فعال داشته باشد و نتیجه را بهعنوان یافته ذهنی خود بداند نه محصولی آماده از سوی دیگران، پس مشکل آموزش دینی فقط قدیمی بودن زبان نیست، بلکه شرایط شکلگیری باور تغییر کرده است. آموزش دینی باید از انتقال یکطرفه به سوی آموزش گفتوگویی، استدلالی و مسئلهمحور حرکت کند و به جای ارائه پاسخ برای همه پرسشها، توانایی مواجهه مسئولانه با پرسشهای دشوار را پرورش دهد.
ایکنا_ چگونه میتوان میان آموزههای دینی و دغدغههای ملموس نسل جوان مانند اقتصاد، عدالت اجتماعی، محیطزیست، فناوری و آینده شغلی پیوند برقرار کرد تا دین برای آنها از معنای صرفاً نظری خارج شود؟
• نقطه شروع این بحث، شناخت مسئله واقعی جوانان است، نه تلاش برای الصاق یک پاسخ دینی به هر موضوع جدید. جوانی که دغدغه اشتغال، مسکن، عدالت، آینده شغلی یا محیطزیست دارد، پیش از آنکه بپرسد نظر دین چیست، با یک مسئله واقعی در زندگی خود مواجه است. اگر دین بتواند در فهم اخلاقی و اجتماعی این مسائل حضور معنادار داشته باشد، رابطه آن با نسل جدید نیز میتواند شکل تازهای پیدا کند. برای نمونه در موضوع عدالت اجتماعی صرفاً بیان یک توصیه اخلاقی کافی نیست و باید درباره نابرابری، فرصتهای برابر، مسئولیت اجتماعی و نسبت قدرت و ثروت نیز گفتوگو کرد. در مسئله محیط زیست هم میتوان از مسئولیت انسان نسبت به طبیعت سخن گفت، اما این بحث زمانی جدی میشود که به الگوی مصرف و پیامدهای اجتماعی آن برسد. به گمان من مسئله اصلی تبدیل دین به ابزار حل همه مشکلات نیست، مسئله این است که دین بتواند برای جوان و نوجوان در این زمانه در فهم، نقد و مواجهه مسئولانه با مسائل زندگی اجتماعی، منبعی معتبر برای معنا و جهتگیری اخلاقی باشد.
ایکنا _ نهادهای دینی برای بازسازی اعتماد نسل جوان چه اصلاحات ساختاری، ارتباطی و رفتاری را باید در دستور کار قرار دهند؟
• برای بازسازی اعتماد قبل از هر چیز باید بپذیریم که اعتماد با توصیه و تبلیغ ایجاد نمیشود. اعتماد اجتماعی زمانی شکل میگیرد که افراد در تجربه واقعی خود، صداقت، پاسخگویی، پیشبینی پذیری و تناسب میان گفتار و رفتار یک نهاد را ببینند، بنابراین، مسئله فقط تغییر شیوه سخن گفتن با جوانان نیست، بلکه خود رابطه نهادی باید مورد بازنگری قرار گیرد. در سطح ارتباطی، نهادهای دینی باید امکان گفتوگوی واقعی با نسل جدید را فراهم کنند، گفتوگویی که در آن پرسش دشوار، نقد و حتی مخالفت، به معنای بیدینی تلقی نشود.
• در سطح ساختاری نیز شفافیت، پاسخگویی و پذیرش مسئولیت خطا اهمیت دارد. در سطح رفتاری فاصله میان ارزشهایی که نهاد دینی بیان میکند و عملکردی که مردم مشاهده میکنند، باید جدی گرفته شود، نکته مهم دیگر هم این است که همه مسئله اعتماد را نمیتوان به جوانان یا حتی نهادهای دینی نسبت داد. اعتماد تابع تجربه گستردهتر مردم از نهادهای اجتماعی و کیفیت روابط اجتماعی است، بنابراین، بازسازی رابطه با نسل جدید نیازمند اصلاح ارتباط دینی است، اما در سطحی وسیعتر به ترمیم سرمایه اجتماعی نیز وابسته است.
ایکنا _ اگر قرار باشد رابطه نسل جدید با دین بازسازی شود، به نظر شما کدام بخشها باید در نهادهای دینی و شیوه ارائه دین تغییر کند و کدام بخشها به تحول در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی گستردهتر جامعه وابسته است؟
• اینجا باید از یک سادهسازی مهم پرهیز کنیم، اگر رابطه بخشی از نسل جدید با دین تغییر کرده است، نمیتوان همه مسئولیت را متوجه نهادهای دینی دانست، همانطور که نمیتوان همه چیز را به تغییرات فرهنگی نسل جدید نسبت داد. این رابطه حاصل تعامل نهاد، ساختار اجتماعی و عاملیت افراد است. در سطح نهادهای دینی، اصلاح شیوه آموزش، افزایش گفتوگو، پذیرش پرسش و نقد، شفافیت و پاسخگویی اهمیت دارد. نهاد دینی باید بتواند میان ثبات در اصول و انعطاف در شیوه ارتباط با جامعه تمایز بگذارد. حفظ هویت دینی لزوماً به معنای حفظ تمام روشهای گذشته نیست. اما بخش دیگری از مسئله به ساختارهای گستردهتر مربوط است. اقتصاد، بازار کار، آموزش، رسانههای دیجیتال، خانواده، شهرنشینی، نابرابری و تغییر سبک زندگی، همه بر تجربه نسل جدید از دین اثر میگذارند.
• برای نمونه جوانی که با ناامنی شغلی و آینده نامطمئن روبهروست، رابطه متفاوتی با ارزشها و نهادهای اجتماعی پیدا میکند، بنابراین، بازسازی رابطه با نسل جدید یک پروژه تبلیغاتی نیست. نهادهای دینی باید سهم خود را در اصلاح این رابطه بپذیرند، اما موفقیت آن به کیفیت کلی زندگی اجتماعی و میزان اعتماد افراد به نهادهای جامعه نیز وابسته است. شاید بتوان گفت مسئله اصلی، بازسازی یک رابطه اجتماعی است، نه صرفاً اصلاح یک شیوه تبلیغاتی.
ایکنا _ اگر روند فعلی تغییر سبک زندگی و کاهش حضور بخشی از جوانان در نهادهای مذهبی ادامه پیدا کند، چه تغییراتی را میتوان در ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران طی ۲۰ سال آینده انتظار داشت؟
• اگر بخواهیم درباره ۲۰ سال آینده صحبت کنیم، بهتر است بهجای پیشگویی، از چند مسیر محتمل سخن بگوییم. ادامه تغییر سبک زندگی الزاماً به معنای حذف دین از جامعه نیست. ممکن است شکل حضور دین تغییر کند، به این معنا که تعلق دینی از برخی نهادهای رسمی فاصله بگیرد و بیشتر در تجربه شخصی، خانواده، شبکههای اجتماعی یا گروههای کوچک اجتماعی بازتعریف شود. یکی از پیامدهای مهم میتواند افزایش تنوع در شیوههای دینداری باشد. یعنی بهجای یک الگوی نسبتاً یکدست، با شکلهای متکثرتری از باور، مناسک و معنویت روبهرو شویم. در چنین شرایطی، مرز میان دینداری نهادی، دینداری شخصی و حتی اشکال جدید معنویت میتواند سیالتر شود. پیامد دیگر، تغییر جایگاه نهادهای سنتی در جامعهپذیری دینی است. اگر نسل جدید بخش مهمی از شناخت خود را از منابع خارج از نهادهای رسمی دریافت کند، خانواده، مدرسه، مسجد و سایر نهادهای دینی دیگر تنها مسیر شکلگیری نگرش دینی نخواهند بود. این وضعیت میتواند رقابت میان مراجع مختلف تولید معنا را افزایش دهد. اما نباید این روند را مستقل از شرایط اجتماعی تحلیل کرد. وضعیت اقتصاد، اشتغال، عدالت، اعتماد عمومی، تحولات فناوری و کیفیت حکمرانی نیز بر رابطه نسل جدید با دین اثر خواهند گذاشت. به نظرم پرسش اصلی آینده این نیست که آیا نسل جدید دیندار خواهد ماند یا نه. پرسش مهمتر این است که دین در چه شرایطی میتواند همچنان برای انسان و جوان ایرانی منبعی معتبر برای معنا، اخلاق و فهم زندگی اجتماعی باقی بماند. پاسخ این پرسش تا حد زیادی به کیفیت رابطه میان دین، نهادها و تجربه واقعی زندگی مردم بستگی دارد.