دسترسی سریع |

به مناسبت بزرگداشت شهید دکتر علی لاریجانی مطرح شد؛

فلسفه جان مایه و ستون فقرات تمدن

دکتر محمد باغستانی در سخنانی تأکید کرد: هیچ تمدنی بدون بنیان فلسفی پایدار نمی‌ماند و نسبت میان اندیشه و ساختارهای اجتماعی، عامل اصلی دوام و بالندگی تمدن‌هاست.

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در آیین بزرگداشت شهید دکتر علی لاریجانی، دکتر محمد باغستانی، مدیر گروه و عضو هیأت علمی گروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی، به تبیین نسبت فلسفه و تمدن در تأسیس و پایداری جمهوری اسلامی ایران در رقابت تمدنی با غرب پرداخت و تأکید کرد: تمدن‌ها پیش از آنکه در عرصه فناوری، اقتصاد یا ساختارهای اجتماعی ظاهر شوند، در بستر یک نظام فکری و فلسفی شکل می‌گیرند.

دکتر باغستانی در ابتدای سخنان خود با اشاره به این‌که تمدن‌ها در تاریخ به‌صورت تصادفی شکل نگرفته‌اند، گفت: تمدن را می‌توان به ساختمانی تشبیه کرد که فناوری و ساختارهای اجتماعی نمای ظاهری آن هستند، اما فوندانسیون و اسکلت پنهان آن را فلسفه تشکیل می‌دهد. به گفته وی، از تمدن یونان و ایران باستان گرفته تا تمدن اسلامی و تمدن معاصر غرب، همگی بر پایه دستگاهی از اندیشه و فلسفه بنا شده‌اند.

وی در ادامه با بیان اینکه فلسفه نقش «دستگاه محاسباتی تمدن» را ایفا می‌کند، توضیح داد: هر تمدنی برای بقا باید به چهار پرسش بنیادین پاسخ دهد: جهان چیست، انسان چه جایگاهی در هستی دارد، ابزار شناخت چیست و مقصد نهایی تمدن به کدام سوست. به گفته او، تمدنی که نتواند به این پرسش‌ها پاسخ روشن دهد، در مسیر خود دچار سرگردانی خواهد شد.

مدیر گروه هنر و تمدن اسلامی همچنین میان «فلسفه انتزاعی» و «فلسفه تمدن‌ساز» تفاوت قائل شد و گفت: فلسفه‌ای که تنها در کتاب‌ها و کلاس‌های درس باقی بماند، توانایی شکل‌دهی به جامعه را ندارد؛ تمدن زمانی پدید می‌آید که فلسفه از ذهن فیلسوف به متن زندگی اجتماعی راه یابد و به نهادها و ساختارها تبدیل شود.

دکتر باغستانی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به سرنوشت تمدن‌هایی که فاقد بنیان‌های فلسفی عمیق هستند، تصریح کرد: ممکن است یک جامعه از نظر اقتصادی یا فناوری پیشرفته باشد، اما در صورت فقدان پشتوانه فکری، در مواجهه با بحران‌های معنایی و هویتی آسیب‌پذیر خواهد بود. به گفته او، فلسفه به تمدن‌ها قدرت «هضم» پدیده‌های جدید را می‌دهد؛ به این معنا که جوامع می‌توانند فناوری‌ها و فرهنگ‌های تازه را جذب و بازتعریف کنند، بدون آنکه هویت خود را از دست بدهند.

این پژوهشگر حوزه تمدن اسلامی درخصوص نسبت معاصر، چالش تمدن نوین اسلامی گفت: شهید دکتر لاریجانی و همفکرانش به دنبال « بازخوانی فلسفه برای نیازهای تمدنی بودند زیرا متوجه بودند که تمدن نوین اسلامی به عنوان یک زیربنای مهم و اصلی نیاز همواره جمهوری اسلامی در رقابت کلان تمدنی است که میان ایران با تمدن غربی با پیروزی انقلاب اسلامی برقرارشده است.

وی همچنین با اشاره به اهمیت نهادسازی و تبدیل اندیشه به ساختارهای اجتماعی افزود: تمدن‌ها تنها با شعار شکل نمی‌گیرند، بلکه با تبدیل اندیشه به نهادهای پایدار و نظام‌های مدیریتی تثبیت می‌شوند. به گفته او، تاریخ معاصر نشان می‌دهد که حضور اندیشه‌های فلسفی در حوزه‌های فرهنگی، علمی و مدیریتی می‌تواند در مواجهه با چالش‌های فکری و اجتماعی نقش تعیین‌کننده داشته باشد.

دکتر باغستانی در ادامه به بررسی مراحل مختلف شکل‌گیری و تثبیت ساختارهای سیاسی و اجتماعی در دهه‌های اخیر پرداخت و نقش اندیشه‌های فلسفی را در این روند مورد توجه قرار داد.

مدیرگروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی نخست به مرحله شکل‌گیری جریان‌های فکری پیش از پیروزی انقلاب( تدوین ایدئولوژی تمدن پرور) اشاره کرد و گفت: در فاصله سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷، تفکر فلسفی (به ویژه حکمت متعالیه) سد محکمی در برابر مارکسیسم و لیبرالیسم ایجاد کرد. علامه طباطبایی و شهید مطهری با املاء و نگارش کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم». این اثر صرفا یک کتاب فلسفی نبود، بلکه جدیدترین « مانیفست عقلانیت شیعی» بود که پشتیبان اندیشه های انقلابی شد. اگر این تفکر فلسفی نبود،جوانان انقلابی جذب اندیشه های مارکسیستی می شدندو آن ها هم که شده بودند از آن اندیشه ها برنمی گشتند و انقلاب هم اگر رخ می داد، رنگ دینی خود را از دست می داد. تأثیر بیرونی این کتاب و موج عقلانیت برآمده از آن ،موجب « اعتمادبه نفس تمدنی» در نخبگان حوزوی و دانشگاهی برای بازگشت به خویشتن شد.

دکتر باغستانی در ادامه با اشاره به مرحله تأسیس ساختارهای حکمرانی در سال‌های نخست پس از انقلاب گفت: در فاصله سال های 1358 تا 1360، تضاد میان « تفکر فلسفی » و « تفکر ضد فلسفی » (چه اخباری گری مذهبی و چه پوزیتیوسم غربی) به اوج خود رسید.شهید دکتر بهشتی (فیلسوف نظام ساز . با مدیریت ویژه در تدوین قانون اساسی . زیرا اصل دوم آن که بر » کرامت و ارزش والای انسان و آزادی او توأم با مسئولیت در برابر خدا» تأکید دارد، را مدیریت کرد تا یک برونداد کاملا فلسفی از انسان شناسی صدرایی در متن قانون اساسی درج شود. این دیدگاه در برابر تفکر جریان بنی صدر یا سازمان مجاهدین خلق قرارداشت که یکی به لیبرالیسم فردگرایانه و دیگری به التقاط فلسفی باور داشتند قرارداشت. این تفکر فلسفی شهید بهشتی و شهید مطهری بود که « نظم جمهوریت » را با اسلام بر« مبنای ولایت فقیه » پیوند زد.

این پژوهشگر حوزه تمدن اسلامی همچنین به مرحله مدیریت و صیانت(دفاع مقدس و سال های پس از آن) از ساختارهای شکل‌گرفته در سال‌های پس از انقلاب اشاره کرد و گفت: در این دوره، چالش‌های متعددی در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و امنیتی مطرح بود و بحث‌های نظری درباره نسبت دین، جامعه و سیاست نیز ادامه یافت. از این لحظه نقش کسانی چون شهید دکتر لاریجانی پر رنگ شد. تقابل با تفکر ضد فلسفی (انجمن حجتیه و اخباریگری نوین) در این مرحله رخ داد. جریان های ضدفلسفی معتقد بودند که دین کاری به سیاست و تمدن پروری ندارد و باید منتظر ماند. اما تفکر فلسفی حاکم بر انقلاب اسلامی (موسوم به خط امام) ، معتقد به « حرکت جوهری» در اجتماع و ایجاد « مدینه فاضله) در عصر غیبت بود. حوزه مدیریت فرهنگی: حضور فلسفه در شورای انقلاب فرهنگی برای بازنگری در علوم انسانی. این یعنی تلاش برای اینکه «نرم افزار تمدن» (دانشگاه) را بر پایه فلسفه اسلامی بازسازی کنند. مدیریت در حوزه بحران: عقلانیت حاکم بر دفاع مقدس که در آن « شهادت» نه یک شکست ، بلکه یک « صیرورت و استکمال وجودی» تعریف می شدکه برگرفته از نگاه صدرایی به مرگ بود.

دکتر باغستانی درخصوص تفکر ضد فلسفی در مدیریت کشور(چالش معاصر نظام) گفت: جریان هایی که به تکنوکراسی ( مدیریت ابزاری بدون آرمان) معتقدند. در واقع فرزندان فلسفه پوزیتیویسم غربی در بدنه مدیریتی هستند. نتیجه هرجا حمهوری اسلامی از « پیوست فلسفی» خود یا امتداد اجتماعی آن فاصله گرفت و به سمت مدیریت صرفا فن سالارانه رفت از اهداف تمدنی اش دور ماند.دشمنان این پیوست فلسفی تحجرگرایان و تجددگرایان(غربگرایان)هستند که هر دو در ضدیت با عقلانیت فلسفی مشترک هستند.

وی درباره رقابت و تقابل کلان تمدنی با تمدن غرب در 47 سال گذشته در گرو پشتوانه فلسفی گفت: یک نظام سیاسی اگر صرفا برپایه « شور انقلابی» یا «فرامین فقهی بسیط » بماند، در همان دهه اول انقلاب در برابرتوفان نظم نوین جهانی و دستگاه های فکری پیچیده غرب ( از نئولیبرالیسم تا پست مدرنیسم )کمر خم می کردو جهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنا نبود.

دکتر باغستانی ادامه داد: آنچه به جمهوری اسلامی «تاب آوری تمدنی» داده، همان عقلانیت فلسفی است که در چهار لایه «تقابل کلان 47 سال با غرب اتفاق پشتوانه نظام بوده است. لایه اول، تقابل در لایه «مشروعیت و اقتدار» ( ردّآنارشیسم و استبداد) است. در طول این 47 سال ،غرب مدام کوشید تا جمهوری اسلامی را بین دوگانه « دیکتاتوری مذهبی « یا « هرج و مرج انقلابی» به بن بست بکشاند. اما عقلانیت حاکم بر نظام ( برگرفته از حکمت سیاسی متعالیه )توانست مفهوم « مردم سالاری دینی » را تبیین کند. این یعنی پیوند زدن « اراده الاهی» با « اراده انسانی». این خود یک گره گشایی فلسفی بود که اجازه ندادنظام در نظام های سیاسی کلاسیک هضم شود و در مسیر تمدن پروری استقلالی خود به پیش رود

وی افزود: لایه دوم تقابل در لایه « دیپلماسی و مقاومت» ( عقلانیت در برابر قدرت سخت) است. چرا جمهوری اسلامی در برابر تحریم و جنگ ، « منطق تسلیم » را نپذیرفت؟ در فلسفه غرب (رئالیسم سیاسی)، قدرت یعنی ابزارمادی. اما در عقلانیت فلسفی انقلاب اسلامی ،« قدرت»تابعی از « حق» است. نامه ی امام به گوباچف نقطه اوج حضور یک فیلسوف رهبر در عرصه بین الملل بود. امام به جای مذاکره بر سر نفت و موشک ، گورباچف رابه بازخوانی ابن عربی و ملاصدرا دعوت کرد. این یعنی ادعای تمدنی داشتن در برابر شرق و غرب ، ادعایی که اگر پشتوانه عمیق فلسفی نداشت ، مضحک به نظر می رسیده اما دیری نپائید که جهان شاهد فروپاشی آن نماد تفکرمادی شد.

مدیرگروه هنر و تمدن اسلامی افزود: لایه سوم تقابل با نهیلیسم (پوچ گرایی ) غربی» است. بزرگ ترین چالش تمدن غرب در دهه های اخیر ،پوچی و بی معنایی است. اما جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر « حکمت الاهی »، توانست معنای زندگی، ایثار و پیشرفت را باز تعریف کند. حضور نسل جوانی چون شهید لاریجانی در جبهه هایا دانشمندان در آزمایشگاه ها، محصول یک « هستی شناسی پویا » است که مرگ را پایان نمی بیند. این «امید تمدنی» محصول عقلانیت فلسفی است، نه صرفاً دستورالعمل های اداری.

دکتر باغستانی گفت:لایه چهارم تقابل با «جریان های ضد فلسفی داخلی» (اخباریگری نوین) است. در این 47 سال، جریانی در داخل (مانند مکتب تفکیک یا برخی از انجمن ها)مدام برضد فسفه شوریدندو مدعی بودند که عقلانیت فلسفی با عث انحراف دین می شود..اگر مدیریت کشور به دست این جریان های عقل گریز می افتاد، جمهوری اسلامی به یک نسخه از « طالبانیسم » یا یک حکومت منزوی و متحجر تبدیل می شد که توان گفتگو با جهان و ساختن تمدن را نداشت.بقای نظام ، مدیون پیروزی جریان فلسفی بر جریان اخباری بود.

باغستانی در جمع‌بندی سخنان خود تأکید کرد: 47 سال ایستادگی در برابر تمدن غربی ، نه یک تصادف تاریخی ، بلکه محصول یک مهندسی عقلانی است.جمهوری اسلامی ثابت کرد که می توان با « اسفار» ملاصدرا ، « سفر»تمدنی یک ملت را در تاریخ معاصر رهبری کرد. شهید دکتر لاریجانی و همسنگرانش ، دیده بانی این عقلانیت در مرزهای اندیشه و جهاد رابه عهده داشتند .

آخرین اخبار