دسترسی سریع |

عرفان اسلامی و عرفان‌های نوظهور؛ از آسیب‌شناسی جریان‌های معنویت‌نما تا تبیین راهکارهای مصون‌سازی

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در پنج یادداشت‌ علمی درخصوص «عرفان اسلامی و عرفان‌های نوظهور»، دکتر سیدمجید ظهیری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، به بررسی ابعاد مختلف مواجهه با جریان‌های موسوم به عرفان‌های نوظهور پرداخته و ضمن تبیین تفاوت‌های بنیادین میان عرفان اسلامی و این جریان‌ها، بر ضرورت توجه به راهکارهای مصون‌سازی فرهنگی و اعتقادی تأکید کرده است.

وی در این مجموعه یادداشت‌ها، پنج نوع مواجهه با عرفان‌های نوظهور را از یکدیگر تفکیک می‌کند و معتقد است که شناخت دقیق این سطوح، شرط لازم برای تحلیل صحیح این پدیده اجتماعی و فرهنگی است. به گفته وی، این پنج سطح شامل «توصیف»، «نقد»، «آسیب‌شناسی»، «ارائه راهکارهای محدودسازی» و «ارائه راهکارهای مصون‌سازی» است.

دکتر ظهیری با اشاره به اینکه بیشترین حجم آثار و پژوهش‌های موجود به توصیف این جریان‌ها اختصاص یافته، خاطرنشان می‌کند که تمرکز صرف بر معرفی و توصیف فرقه‌ها و مکاتب نوظهور، در برخی موارد ناخواسته به بستری برای تبلیغ و گسترش آن‌ها تبدیل شده است. از این‌رو، لازم است پژوهشگران از سطح توصیف عبور کرده و به تحلیل‌های عمیق‌تر بپردازند.

ضرورت تفکیک میان نقد و آسیب‌شناسی

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در بخش دیگری از یادداشت‌های خود به خلط رایج میان دو مفهوم «نقد» و «آسیب‌شناسی» اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که این دو حوزه، گرچه با یکدیگر مرتبط‌اند، اما اهداف و کارکردهای متفاوتی دارند.

به باور وی، آسیب‌شناسی در پی شناسایی علل، زمینه‌ها و عوامل گرایش افراد به عرفان‌های نوظهور و همچنین بررسی پیامدهای فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی این جریان‌هاست؛ در حالی که نقد، به ارزیابی مبانی نظری، ناسازگاری‌های درونی و بیرونی و میزان انطباق یا تعارض این اندیشه‌ها با نظام ارزشی و اعتقادی جامعه دینی می‌پردازد.

وی تأکید می‌کند که در کنار نقد و آسیب‌شناسی، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، ارائه راهکارهای مؤثر برای مصون‌سازی افراد و جامعه در برابر نفوذ این جریان‌هاست؛ موضوعی که از نگاه او مهم‌ترین عرصه پژوهش و اقدام فرهنگی به شمار می‌آید.

مدرنیته و شکل‌گیری بازار معنویت‌های جدید

دکتر ظهیری در ادامه، با طرح این پرسش که آیا واژه «عرفان» در عرفان اسلامی و عرفان‌های نوظهور دارای اشتراک معنوی است یا صرفاً اشتراک لفظی، به بررسی خاستگاه‌های تاریخی و فکری این جریان‌ها می‌پردازد.

وی معتقد است که یکی از مهم‌ترین زمینه‌های شکل‌گیری عرفان‌های نوظهور، شرایط فکری و فرهنگی عصر مدرن است. به گفته او، مدرنیته با تأکید بر لذت‌گرایی، سودمحوری و اصالت‌بخشی به خواسته‌های مادی انسان، زمینه‌ای فراهم کرده است که انسان پس از تجربه رفاه و مصرف‌گرایی، بار دیگر با خلأ معنوی مواجه شود.

این پژوهشگر حوزه دین و عرفان می‌افزاید: انسان مدرن اگرچه نیاز به معنویت را احساس می‌کند، اما غالباً در پی معنویتی است که با سبک زندگی مصرفی او سازگار باشد؛ معنویتی که نه برای تعالی روح، بلکه برای افزایش آرامش، موفقیت و لذت دنیوی به کار گرفته شود.

به اعتقاد وی، دو عامل اصلی در گسترش عرفان‌های نوظهور نقش داشته‌اند؛ نخست آمادگی ذهنی انسان مدرن برای بهره‌گیری ابزاری از معنویت در خدمت لذت و منفعت، و دوم حمایت برخی جریان‌ها و قدرت‌های سکولار برای جلوگیری از گرایش انسان‌ها به آموزه‌های اصیل اسلام و معنویت وحیانی.

ویژگی‌های شاخص عرفان‌های نوظهور

دکتر ظهیری در تبیین ویژگی‌های عرفان‌های نوظهور، به مجموعه‌ای از شاخصه‌های مشترک میان این جریان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: بی‌توجهی به حقیقت و حقانیت، رویکرد کارکردگرایانه و ابزارگرایانه، و همچنین التقاط فکری از مهم‌ترین ویژگی‌های این مکاتب به شمار می‌رود.

وی توضیح می‌دهد که بسیاری از این جریان‌ها از ترکیب عناصر ناسازگار برگرفته از ادیان، فلسفه‌ها و مکاتب مختلف شکل گرفته‌اند و در پشت ظواهر جذاب، ورزش‌ها، تمرین‌های آرامش‌بخش و توصیه‌های روان‌شناختی، جهان‌بینی‌ها و انسان‌شناسی‌های خاصی را ترویج می‌کنند.

از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های این جریان‌ها می‌توان به بی‌خدایی یا گرایش به وحدت وجود غیرالهی، اعتقاد به تناسخ، بی‌توجهی به مسئولیت‌های اجتماعی، تساهل در التزام به شریعت، تبدیل آرامش و لذت به هدف نهایی زندگی، اتکای صرف به روش‌های فیزیکی برای دستیابی به آرامش و نیز ترویج اوهام و تخیلات اشاره کرد.

عرفان اسلامی؛ معرفتی عقلانی، شهودی و وحیانی

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در بخش دیگری از این مجموعه یادداشت‌ها، به تبیین ویژگی‌های عرفان اسلامی می‌پردازد و با استناد به دیدگاه‌های شهید مرتضی مطهری، عرفان اسلامی را دانشی معرفی می‌کند که همانند فلسفه الهی در پی تفسیر هستی است، اما در کنار عقل، از شهود و کشف نیز بهره می‌گیرد و سپس یافته‌های شهودی را با زبان عقل تبیین و تفسیر می‌کند.

وی تأکید می‌کند که در عرفان اسلامی، مفاهیم و اصطلاحات دارای تعاریف روشن و دقیق هستند و مسیر سلوک معنوی بر پایه اصول معرفت‌شناختی مشخصی شکل می‌گیرد.

به گفته او، سه اصل بنیادین معرفت‌شناختی عرفان اسلامی عبارت‌اند از هماهنگی عقل و شهود با وحی، برخورداری عالم هستی از لایه‌ها و بطون مختلف حقیقت، و نیز وجود مراتب گوناگون شناخت و معرفت.

دکتر ظهیری خاطرنشان می‌کند که در عرفان اسلامی، شریعت معیار و میزان سنجش همه تجربه‌های معنوی است و هرگونه کشف یا شهودی که با آموزه‌های وحیانی و شریعت ناسازگار باشد، فاقد اعتبار خواهد بود.

هفت رکن اساسی عرفان اسلامی

وی در ادامه، هفت رکن بنیادین عرفان اسلامی را برمی‌شمارد که شامل اندیشه توحیدی، حضور فعال در عرصه اجتماع، اعتقاد به معاد بر پایه وحی، التزام عملی به شریعت، توجه به تکامل حقیقی انسان، دستیابی به آرامش مبتنی بر اطمینان قلب و توکل به خدا، و مبارزه با اوهام و خرافات است.

به اعتقاد این استاد حوزه و دانشگاه، عرفان اسلامی نه به انزوا و گریز از جامعه می‌انجامد و نه به لذت‌گرایی و فردگرایی افراطی؛ بلکه مسیری برای رشد همه‌جانبه انسان در پرتو عقل، شهود و وحی الهی فراهم می‌کند.

عرفان ناب اهل‌بیت(ع)؛ راهبرد اصلی مصون‌سازی فرهنگی

دکتر ظهیری در جمع‌بندی این یادداشت‌ها تصریح می‌کند که عرفان اسلامی و عرفان‌های نوظهور تنها در نام «عرفان» اشتراک دارند و از حیث مبانی، اهداف، روش‌ها و نتایج، تفاوت‌های بنیادین میان آن‌ها وجود دارد.

وی تأکید می‌کند که مؤثرترین راهکار برای مقابله با گسترش جریان‌های معنویت‌نمای نوظهور، محدودسازی صرف نیست، بلکه تقویت بنیه معرفتی جامعه و ترویج عرفان ناب اهل‌بیت(ع) است؛ عرفانی که در چارچوب عقلانیت، معنویت و وحی، پاسخگوی نیازهای حقیقی انسان معاصر است.

گفتنی است سلسله یادداشت‌های «عرفان اسلامی و عرفان‌های نوظهور» به قلم دکتر سیدمجید ظهیری همچنان ادامه دارد و مباحث این مجموعه تا یادداشت دهم منتشر خواهد شد.

آخرین اخبار