به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، همزمان با افزایش گسترش جریانهای موسوم به «عرفانهای نوظهور» در فضای فرهنگی و رسانهای، دکتر سیدمجید ظهیری، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، سلسله «یادداشتهای دهگانه» خود را با محوریت تبیین نسبتِ عرفانهای نوظهور با عرفان اسلامی منتشر کرد. وی در نخستین یادداشت، با تمرکز بر مبانی معرفتی و روشی این جریانها، به نقد ریشهایِ امکان همسنخی آنها با عرفان اسلامی پرداخت و نسبت به «اشتراک لفظی» برخی واژگان کلیدی میان دو حوزه هشدار داد.
عرفانهای نوظهور؛ نه مبتنی بر حقیقت واحد، نه در مسیر حقیقت متشخص
دکتر ظهیری در آغاز این یادداشت تصریح میکند: فرقهها و مکاتب نامبردار به «عرفانهای نوظهور»، به دلیل برخورداری از شاخصههای پلورالیستی در حوزه «حقانیت و حقیقت» و نیز به سبب «ابزارگرایی» و «کارکردگرایی» در روش، نه بر حقیقتی واحد، مشخص و متمایز مبتنی هستند و نه به سوی حقیقتی روشن، متمایز و متشخص در حرکتاند.
به گفته او، در این مکاتب، حقیقت غالباً به صورت «شناور»، «نسبی» و «وابسته به تجربه فردی» تعریف میشود؛ نتیجه آنکه نه مقصد معرفتی روشنی در کار است و نه میتوان از یک «معیار معتبر برای حقانیت» سخن گفت. از نگاه نویسنده، همین مبنا سبب میشود روشهای سلوکیِ پیشنهادی در عرفانهای نوظهور نیز به جای اتکا بر حقیقت، بر «کارکرد» و «نتیجهمندی روانی یا عملی» متکی شوند.
نقد «اشتراک معنوی»؛ عرفان اسلامی، شناختی معین و متشخص است
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در ادامه، با مقایسه این وضعیت با عرفان اسلامی، تصریح میکند: عرفان اسلامی ـ به ویژه در مکتب اهل بیت(ع) ـ «عین شناختِ معین و متشخص» است؛ یعنی هم در تعریف حقیقت، هم در تعیین مقصد، و هم در ارائه مسیر سلوک، از چارچوبی روشن، قابل شناسایی و متعین برخوردار است.
وی نتیجه میگیرد که با توجه به این تفاوت بنیادین، عرفانهای نوظهور در قیاس با عرفان اسلامی «صلاحیت اشتراک معنوی» ندارند؛ زیرا شرط تحقق اشتراک معنوی، اشتراک در حقیقت است و چنین اشتراکی میان عرفان اسلامی و جریانهای نوظهور برقرار نیست.
اشکال مفهومی به تقسیم «عرفان حقیقی» و «عرفان کاذب»
از نکات محوری یادداشت نخست دکتر ظهیری، نقد یک تقسیمبندی رایج در ادبیات فرهنگی است: تقسیم عرفان به «عرفان حقیقی» و «عرفان کاذب». او مینویسد این تقسیم، از منظر منطقی و مفهومی محل اشکال است؛ چراکه لازمه آن وجود «قدر مشترک معنوی» میان دو قسم و «مقسم» (یعنی خودِ مفهوم عرفان) است، در حالی که بنا بر تحلیل او، اساساً اشتراک معنوی میان عرفان اسلامی و آنچه «عرفانهای نوظهور» نامیده میشود، محقق نیست.
دکتر ظهیری برای روشنتر کردن مدعای خود، مثالی معرفتشناختی میآورد و توضیح میدهد: اگر چیزی شایسته نامگذاری «عرفان» باشد، نمیتواند «کاذب» باشد؛ همانطور که در مفهوم «معرفت»، صدق در تعریف آن اخذ شده است. از همین رو، تعبیرهایی مانند «معرفت کاذب» تناقضآمیز است و به همین قیاس، تعبیر «عرفان کاذب» نیز از جهتی دچار ناسازگاری مفهومی میشود.
هشدار درباره «اشتراک لفظی»؛ از عرفان تا دین و خدا و معنویت
نویسنده در بخش پایانی یادداشت اول تأکید میکند که مسئله صرفاً به نام «عرفان» ختم نمیشود، بلکه «اشتراک لفظی» در حوزه واژگان، نقطه آغاز یک سردرگمی گستردهتر است؛ چراکه بسیاری از جریانهای نوظهور از واژههایی استفاده میکنند که در سنت دینی و عرفان اسلامی نیز حضور دارند، اما بار معنایی و دستگاه مفهومیِ متفاوتی برای آنها تعریف میکنند.
دکتر ظهیری فهرستی از این واژگان مشترکِ لفظی را چنین برمیشمارد: دین، خدا، روح، معنویت، کمال و آرامش. به باور او، تفاوت در مبانی و معانیِ این کلیدواژهها، در نهایت به تفاوتهای جدی در «تعالیم»، «روشهای سلوکی» و «نتایج تربیتی و رفتاری» میانجامد؛ جایی که به تعبیر وی، مشکل در درون آموزهها و روشها «بیشتر خود را نشان میدهد».
ادامه این پرونده تحلیلی
بر اساس اعلام این عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، «یادداشتهای دهگانه» با هدف تبیین دقیق مرزهای معرفتی، روشی و زبانیِ عرفان اسلامی با عرفانهای نوظهور ادامه خواهد یافت.