به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، اندیشه دفاعی و امنیتی انقلاب اسلامی همواره یکی از پیچیدهترین و کارآمدترین الگوهای حکمرانی در دهههای اخیر بوده است. در بسیاری از مکاتب سیاسی و ساختارهای حکومتی جهان، چگونگی تنظیم رابطه میان نهاد تصمیمگیر سیاسی و نهادهای اعمال قدرت نظامی (ارتشها)، پاشنه آشیل پایداری ملی و اقتدار بیرونی به شمار میرود. در همین راستا و با هدف تبیین ابعاد فکری و عملی این الگو، دکتر محمد باغستانی، مدیر گروه و عضو هیأت علمی پژوهشکده اسلام تمدنی، در یک گفتار تفصیلی به واکاوی ابعاد شخصیتی و مدیریتی «رهبر شهید» پرداخته و جایگاه ساختاری و معرفتی ایشان را در قامت «فرمانده کل قوا» تبیین کرده است.
دکتر باغستانی با نگاهی ساختارگرایانه و تمدنی، معتقد است که انحصار فرماندهی کل قوا در قامت رهبری، صرفاً یک آرایش قانونی یا اداری نیست، بلکه پاسخی بنیادین به یک چالش تاریخی در نظریههای کشورداری است. در ادامه، مشروح تحلیل علمی دکتر باغستانی در قالب پنج محور استراتژیک و پیامدهای تمدنی آن ارائه میشود:
۱. حاکمیت ارادهی واحد؛ سدی در برابر پراکندگی استراتژیک
در نظامهای سیاسی دنیا، یکی از بزرگترین عوامل شکست یا عقبنشینی در لحظات بحران، پدیده «فلج مدیریتی» ناشی از تضاد تصمیمگیری میان نهادهای دیپلماتیک-سیاسی و نهادهای نظامی است.
دکتر باغستانی با تحلیل این چالش ساختاری میگوید: «بزرگترین دستاورد تمرکز فرماندهی کل قوا در وجود رهبر شهید، تبدیل “تعدد آرا” به “وحدت عمل” بود. در لحظات بحرانی و پیچیده، تصمیمگیری دچار فرسایش و تضاد نمیشد. جمهوری اسلامی از این جهت نجات یافت که یک اراده واحدِ تصمیمگیر وجود داشت؛ ارادهای که همزمان ابعاد دیپلماتیک را میشناخت، بر قواعد نظامی تسلط داشت و در عین حال از منظر عرفانی و اخلاقی به مسائل مینگریست.»
این انسجام ساختاری مانع از شکلگیری دوقطبیهای مخرب میان «میدان» و «دیپلماسی» شد و تضمین کرد که تمام بدنه دفاعی کشور از یک سیره استراتژیک واحد که هدفش حاکمیت حق و عدالت است، تبعیت کنند.
۲. پیوند ایمان و قدرت؛ تبدیل سلاح به ابزار تمدنی
بسیاری از ارتشهای مدرن جهان، ماشینهای مکانیکی و تکنولوژیکیِ اعمال خشونت هستند که فاقد هرگونه پیوست معرفتی و غایت اخلاقیاند. دکتر باغستانی معتقد است الگوی فرماندهی رهبر شهید، این منطق مادی را دگرگون ساخت.
وی در تبیین این محور اظهار میدارد: «چون فرمانده کل قوا، خود یک عارف، فقیه و فیلسوف تمدنی بود، توانست سیره معرفتی و اخلاقی را به درون رگهای ساختار نظامی کشور تزریق کند. این امر مانع از آن شد که ارتش و سپاه صرفاً ابزارهایی برای پیروزی نظامی محض باشند. این پیوند معرفتی، ارتشهای سنتی را به “نیروهای تمدنی” تبدیل کرد که نه تنها ابزار جنگ را به خوبی به کار میبرند، بلکه به وضوح میدانند چرا و برای چه آرمان مقدسی مجاهدت میکنند.»
خروجی این رویکرد، شکلگیری مکتبی نظامی بود که در آن قدرت مادی، خادمِ ارزشهای متعالی انسانی، اخلاقی و عدالتخواهانه است.
۳. حاکمیت صبر استراتژیک؛ عبور از تصمیمگیریهای شتابزده
یکی از آسیبهای جدی در ساختارهای دموکراتیک غربی، گره خوردن تصمیمات حساس نظامی و امنیتی به چرخههای انتخاباتی کوتاهمدت یا افکار عمومی هیجانزده است. این مسئله کشورها را به سمت جنگهای بیهوده یا عقبنشینیهای زودهنگام سوق میدهد.
عضو هیأت علمی پژوهشکده اسلام تمدنی با اشاره به سیره بردباری عاقلانه رهبر شهید تصریح میکند: «انحصار فرماندهی در ایشان، کشور را به یک آرامش و افقنگری استراتژیک مجهز کرد. تصمیماتی اتخاذ میشد که شاید در کوتاهمدت هزینه سنگینی داشت و یا با مخالفتهایی روبرو میشد، اما در بازه زمانی بلندمدت، پیروزیهای خیرهکنندهای به ارمغان میآورد. این حاکمیتِ نگاهِ بلند، مانع از افتادن نظام در تله عجله استراتژیک یا انفعال ناشی از فشارهای سنگین خارجی شد.» این سیره مدیریتی توانست سختترین تحریمها و تهدیدهای نظامی را به فرصتهایی برای خودکفایی دفاعی و تثبیت اقتدار ملی تبدیل کند.
۴. جامعیت در محور مقاومت؛ معماری هندسه فراملیِ دفاع
جهانیسازی امنیت و دفاع، بدون سلطهگری مادی، یکی از نوآوریهای دکترین دفاعی رهبر شهید است. دکتر باغستانی در تشریح این ایده، عبور از مرزهای جغرافیایی در تامین امنیت را مورد توجه قرار داده و میگوید: «از آنجا که فرمانده کل قوا، فراتر از جایگاه رسمی، رهبری معنوی و سیاسی جهان اسلام را بر عهده داشت، توانست سیره دفاعی ملی را با سیره مقاومت امت اسلامی پیوند بزند. این همافزایی، دفاع را از یک مسئله درونمرزی به یک شبکه پویای منطقهای و تمدنی در قالب “محور مقاومت” ارتقا داد.»
این شبکه دفاعی هماهنگ در جهان اسلام، با مرکزیت هدایتهای راهبردی و بصیرتی ایشان، موازنه قدرت را در غرب آسیا به نفع مستضعفان و نیروهای بومی منطقه تغییر داد.
۵. مشروعیت الهی و ثبات ساختاری؛ انسداد راه نظامیگری و کودتا
در تاریخ معاصر جهان، جدایی نهاد ارتش از حاکمیت معنوی و سیاسی یا تضعیف جایگاه رهبری سیاسی، بارها به وقوع کودتاهای نظامی و استقرار دیکتاتوریهای چکمهپوشان منجر شده است.
دکتر باغستانی اهمیت ساختاری جایگاه رهبر شهید را در این بخش چنین تحلیل میکند: «سپردن فرماندهی کل به ولی فقیه، جایگاهی از مشروعیت الهی و مردمی به این نهاد بخشید که هرگونه شائبه نظامیگری مستقل یا حرکت ارتش و سپاه به عنوان احزاب سیاسیِ اسلحه به دست را منتفی ساخت. بدنه مسلح کشور همواره خود را سرباز تفکر و آرمان ولایت میدانست و این مسئله، ثبات سیاسی پایدار و بینظیری را برای نظام به ارمغان آورد. در واقع، قدرت نظامی در این الگو هرگز تهدیدی برای حاکمیت ملی نشد، بلکه به عنوان سپر تمدنی جامعه عمل کرد.»جمعبندی: تبدیل «حاکمیت نظامی» به «حاکمیت تمدنی»
دکتر محمد باغستانی در پایان این تحلیل علمی، با جمعبندی ابعاد ساختاری فرماندهی رهبر شهید خاطرنشان کرد: «باید توجه داشت که انحصار فرماندهی کل قوا در رهبر شهید، صرفاً یک تقسیم کار اداری در قانون اساسی نبود؛ بلکه تجلی یک “سیره تمدنی” کارآمد بود. این الگو توانست با ایجاد “وحدت اراده”، مانع تشتت استراتژیک در لحظات سرنوشتساز شود؛ با “معنویسازی قدرت”، سلاح مادی را به نور بصیرت مجهز کند؛ و در نهایت با “جهانیسازی دفاع”، از جغرافیای ایران سپری برای دفاع از مستضعفین عالم بسازد. این تجربه تاریخی به ما نشان داد که چگونه میتوان حاکمیت نظامی سنتی را به یک حاکمیت تمدنی نوین تبدیل کرد؛ تمدنی که در آن، قدرت همواره در خدمت حقیقت و فرماندهی در مسیر ایثار است.»