به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، دکتر محمد باغستانی مدیرگروه و عضو هیأت علمی گروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی در سمینار بنیاد بینالمللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) با اشاره به ابعاد تمدنی معماری حرم اظهار کرد: از سه زاویه میتوان به این معماری نگریست؛ نخست الگوی «فضای عمومی بیطبقه». در معماری مدرن، فضاها عموماً به خصوصی یا دولتی تقسیم میشوند، اما حرم مطهر نمونهای از «فضای ولایی» است که در آن همه انسانها در یک سطح قرار میگیرند.
وی افزود: در صحنهای حرم، شاه و گدا، مهندس و کارگر در کنار هم حضور دارند و این معماری به جای القای ابهت دولتی، عظمت الهی را یادآوری میکند. به همین دلیل معماری حرم را میتوان زیرساخت شکلگیری نوعی جامعه تمدنی مبتنی بر عدالت و قسط دانست.
دکتر باغستانی دومین ویژگی تمدنی این معماری را «معماری ذکر و حرکت سیال»(نفی بن بست) عنوان کرد و گفت: مردم جریال سیال زندگی و تمدن هستند. در رواقها و صحنهای حرم بنبستی وجود ندارد و فضاها به صورت پیوسته به یکدیگر متصلاند. این سیالیت فضایی با جریان زندگی مردم پیوند برقرار میکند و بازتابی از روح سیال تمدن ایرانی ـ اسلامی است.
وی ادامه داد: تمدن ایرانی-اسلامی برخلاف تمدنهای صُلب، «سیال» است. آیینهکاریها و کاشیکاریهای حرم با تکرار نقوش، ذهن را از کثرت به وحدت هدایت میکنند؛ این معماری، تمرینِ «مدیریتِ کثرت در وحدت» است؛ همانگونه که هزاران قطعه آیینه یک نور را منعکس میکنند، ارادههای مردمی نیز در تمدن اسلامی حول محور ولایت به وحدت میرسند.
این پژوهشگر حوزه تمدن اسلامی سومین ویژگی معماری حرم را «سرپناه کریمانه» (در مقابلِ معماریِ مصرفگرا) دانست و افزود: در حالی که معماری شهری امروز بیشتر به سمت پاساژها و فضاهای مصرفگرا حرکت کرده است، حرم مطهر الگویی از معماری پناه به شمار میرود؛معماری ایرانی-اسلامی در حرم، فقط برای زیبایی نیست؛ برای ایجادِ «امنیتِ روانی» است. فضایی که در آن رنجهای مردم به آرامش و سکینه تبدیل میشود. شهرهای ما باید از این روحِ «پناه دادن» الگو بگیرد؛ یعنی شهر باید فضایی برای پیوند قلبی مردم باشد، نه فقط جایی برای عبور و مرور و تجارت.
دکتر باغستانی با تأکید بر نقش مردم در شکلگیری این معماری گفت: حرم رضوی محصول وقفها و هدایای مردمی در طول قرنهاست و همین مشارکت عاطفی سبب شده این بنا به صورت لایهلایه تکامل یابد. معماریای که بر ارادت مردم استوار باشد، ماندگاری تاریخی پیدا میکند. این یعنی «معماریِ باقی تا روز قیامت»؛ چون ریشه در قدرت (مردم) دارد، نه در قدرتهای فناپذیر سیاسی.
وی همچنین با اشاره به اهمیت معماری رضوی برای ایران جان اظهار کرد: در شرایطی که ایران از یک قدرت منطقهای در حال تبدیل شدن به یک «قطب قدرت جهانی» است، تنها ابزارهای سیاسی و نظامی(موشک و دیپلماسی)کافی نیست و جهان از ما یک سبک زندگی و تجلی بصری تمدنی نیز میطلبد. معماری رضوی در اینجا حکم «پرچمِ فرهنگی» این قدرت جدید را دارد.
مدیرگروه هنر و تمدن اسلامی پژوهشکده اسلام تمدنی با طرح دو پیشنهاد زمینه نقش جهانی معماری رضوی اظهار کرد: نخست آنکه باید معماری رضوی به عنوان نوعی «دیپلماسی زیبایی و معنویت» مورد توجه قرار گیرد. در دنیایی که معماری مدرن جهانی با برجهای شیشهای و فضاهای بیهویت به سمت سردی و تنهایی انسان حرکت کرده، معماری حرم مطهر میتواند یک جایگزین تمدنی ارائه دهد.
وی ادامه داد: هنر متعالی معماری حرم رضوی تنها برای تماشا نیست، بلکه برای میزبانی از ملتهاست. «روح سیال» و «آغوش بازِ صحنها»، این ظرفیت را دارد که به الگویی برای فضاهای عمومی در جهان آینده تبدیل شود؛ فضایی که در آن انسانها نه «مشتری»، بلکه «میهمان کرامت» هستند.
باغستانی در بخش دیگری از سخنان خود دومین پیشنهاد را «امضای ایران» بر پیشانی تاریخ جهان دانست و گفت: هر قدرت جهانی در دوره شکوفایی خود اثری ماندگار در معماری جهان به یادگار گذاشته است؛ آثاری مانند گنبد سلطانیه در دوره ایلخانی، میدان نقشجهان در دوره صفوی یا تاج محل در هندوستان.
وی درباره نکته تراز جهانی افزود: اکنون که ایران در حال تثبیت قدرت جهانی خود است، معماری رضوی به عنوان هسته مرکزی هنر ایرانی ـ اسلامی میتواند به عنوان یک استاندارد زیباییشناسی در جهان مطرح شود؛ هنری که در آن فناوری و مهندسی در ساخت ضریحها و رواقهای جدید با عرفان و شریعت درهم آمیخته است و نشان میدهد میتوان در عین قدرت، لطافت و هنر را نیز حفظ کرد.
این پژوهشگر حوزه تمدن اسلامی تأکید کرد: اگر ایران بخواهد در جایگاه یک قدرت اثرگذار جهانی نظم فرهنگی نوین خود را تثبیت کند، معماری و هنر برآمده از آستان حضرت رضا(ع) میتواند شناسنامه و سند وجاهت این تمدن باشد؛ هنری که جهانیان را نه با ترس از قدرت، بلکه با جاذبه زیبایی به سوی ایران جذب میکند.
باغستانی در ادامه با تأکید بر کارکرد تمدنی معماری حرم گفت: این معماری صرفاً یک بنای تاریخی یا موزه نیست، بلکه نقشهراهی برای تولید قدرت فرهنگی است. در این نگاه، کاشی و آجر تنها مصالح ساختمانی نیستند، بلکه تجسم اراده و مشارکت مردم در طول قرنها به شمار میروند.
وی افزود: گام اول: از «فیزیک» به «معنا» (ورود به بحث) در نگاه تمدنی، «کاشی و آجر» فقط مصالح نیستند، بلکه «تجسم اراده ملی» در طول قرنهایند. اگر معماری غربی «فردیت» را ستایش میکند، معماری حرم «امت» را میسازد. گام دوم: معماری در خدمتِ نظامِ امت، چرا در حرم، بنبست وجود ندارد. این سیال بودنِ فضا (رواق به صحن، صحن به بست) تمرینِ زیستِ تمدنی است. تمدنی که در آن «مردم» مدام در حال حرکت و تعاملاند. در صحن، فقیر و غنی در کنار هم زیرِ سایه یک گنبد مینشینند؛ این یعنی «معماریِ عدالتمحور». این فضا به انسان یاد میدهد که در تمدن نوین ایرانی -اسلامی، قدرت نه در اتاقهای دربسته، بلکه در «صحن زندگی» و در حضور مردم شکل میگیرد. گام سوم:. تکنولوژیِ عشق در خدمتِ پایداری،
چرا این معماری پس از هزار سال هنوز زنده است؟ چون با «رنج و ارادتِ مردم» ( رنجی که آن ها را برای شفاگرفتن به حرم کشانده و ارادتی از پس شفا به امام (ع) ابراز شده است ) ساخته شده معماریِ دولتی با رفتنِ دولتها فرسوده میشود، اما معماریِ حرم با «وقفِ مردم» مدام نو میشود. عضو هیأت علمی پژوهشکده اسلام تمدنی در پایان گفت: اگر بخواهیم معماری ایرانی ـ اسلامی دوباره به شهرها و خانههای ما بازگردد، باید همین الگوی مشارکت عاطفی و تعلق مردم به شهر را احیا کنیم؛ شهری که مردم آن را از آنِ خود بدانند، نه فضایی که احساس بیگانگی در آن داشته باشند.