دکتر رسول نوروزی(عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی)
شیخ نشین های خلیج فارس با توجه به وضعیت فعلی دو انتخاب را پیش روی دارند؛
نخست: گزینه اتمام فوری جنگ برای رهایی از بحرانهای ایجاد شده؛ در این صورت شیخ نشینها با فشار بر ترامپ جنگ را خاتمه میدهند؛ تا بتوانند از وضعیتی که در آن گرفتار شدهاند خلاصی پیدا کنند؛ نتیجه این سیاست این خواهد بود که از فردای آتش بس وارد یک بحران بلند مدت یا دائمی خواهند شد؛ زیرا در فضای پس از جنگ میبایست تصمیمهای راهبردی خود را هم با اسرائیل و امریکا و اروپا و… چک و تنظیم کنند (چنانچه سابق بر این میکردند) و حال نیز ایران فاتح جنگ به لیست اضافه میگردد. یعنی این دولتها در وضعیتی معماگونه قرار میگیرند؛ و درگیر تعارضات مختلفی میشوند چون امکان تعادلبخشی میان خواستههای ایران و سایر طرفهای تعامل امکانپذیر نخواهد بود. در نتیجه عملا وارد فرایند سیاست خارجی منفعل و مضطرب شده و توان تصمیمگیری در حوزه سیاست خارجی را ازدست خواهند داد.
دوم: گزینه استمرار جنگ تا تغییر رژیم در ایران و پرداخت تمام هزینههای آن (چنانچه به نظر نگارنده تا کنون نیز بخش قابل توجهی از شروع جنگ را باید در دفاتر شیوخ جست)؛ توضیح آنکه؛ این دولتها وضعیت فعلی را یک وضعیت موقتی میبینند یعنی اگر بتوانند میزان تابآوری خود را در مقابل رفتارهای ایران افزایش دهند؛ و با پرداخت هزینه جنگ، ترامپ و اسرائیل را قانع نمایند که تا تغییر رژیم در جنگ باقی بمانند؛ در این صورت هم امکان ایجاد اجماع جهانی را خواهند داشت؛ چون سود حاصل از جنگ برای طرفهای درگیر در جنگ بر مزایای ناشی از صلح با ایران بیشتر خواهد بود هرچند جنگ طولانی شود؛ و در نتیجه امریکا و اسرائیل واروپا و… هم سود مادی بسیار زیادی را کسب میکنند (دستمزد مستقیم ناشی از جنگ؛)؛ از طرف دیگر هم در پایان جنگ مالک منابع ایران خواهند بود؛
به نظر نگارنده گزینه دوم محتملتر است؛ و باید برای روزهای سخت تری به لحاظ حجم آتش و تعداد کشورهای متخاصم و فعال در جنگ آماده شویم.
1. تقلیل گرایی هستی شناختی از کلمه «مردم»
جنگ رمضان به روشنی نشان داد که که جامعه نسبت به لایههای نخبگانی (نخبگان علمی، رسانه، ولایه حکمرانی) به مراتب از سطح هویتی به ویژه هویتی تمدنی بالاتری نسبت به این سطوح برخوردار است. به دیگر بیان نخبگان، رسانه، و حکمران شناخت درست و جامعی از کلمه مردم ندارند و به نوعی به تقلیلگرایی هستیشناختی مبتلا شدهاند. به نظر میرسد که بخش خواص و نخبگانی جامعه میبایست متواضعانه بپذیرند که به بیماری عدم شناخت جامعه ایرانی دچار شدهاند. جامعه ایرانی نشان داده است که نسبت به سه لایه فوق، هم ملیتر و هم دینیتر است. در لایه دینی جامعه در سطح عمومی خود باورمندتر به مفاهیم الهیاتی از بخش قابل توجهی از لایه حکمرانی است. یعنی حتی با سختگیرانهترین معیارها هم سراغ جامعه و گزینههایی از جامعه که حداقلهای امر دینداری را ظاهر نمی کند، بازهم نمره بهتری در دینداری از لایه حکمرانی و نخبگان فکری و اجرایی را کسب خواهد کرد. مثلا اگر نمره دینداری بخشی از جامعه (مثلا بخشی که به نام آسیب های اجتماعی نظیر زندانیان و….) نامقبول باشد و زیر خط قبولی قرار گیرد، بازهم نمره بخش قابل توجهی از لایه حکمرانی از آن پایینتر است. به نظرم وضعیت حال حاضر تضاد دولت غیردینی با جامعه دینی است. سنتز ایندو میشود الهیات اجتماعی بسیار قوی که جامعهای قدرتمند را میسازد. در این وضعیت الهیات سیاسی ضعیف در حاشیه قرار میگیرد. به عنوان مثال نهاد بانک به عنوان لایه ای از حکمرانی، به چه میزان بر اساس معیارهای دینی یا میهنی قابل تایید است. یعنی وجود بانک در جمهوری اسلامی ایران، سطح میهن پرستی را افزایش می دهد و به آینده این مرز و بوم امیدوار می سازد یا برعکس عمل می کند؟ یا در باب باورمندی به مفاهیم الهیاتی آیا در تعامل با بانک، ایرانیان به سطح بالاتری از باورمندی الهیاتی نائل می شوند؟ مثلا رفتار قرض یا مشارکت در بین شهروندان ملی تر و الهیاتی تر است یا بین نهاد بانک و شهروند؟ سودهای بانکی برای وام ناشی از تورمی است که خود بانک ایجاد کرده است. یعنی یکبار با تورم جیب مردم را خالی میکند و یکبار با سود وام. سود سپردهگزاران نیز در بانک به صورت علی الحساب است. و مازاد آن را از مفهوم «رضایت» می گذراند. یعنی اگر بانک با سپرده مشتری 1000 درصد هم سود کند به مشتری همان عددی را پرداخت میکند که علی الحساب توافق کرده است. همین فرایند را بین دو شهروند ایرانی بررسی کند. اگر فردی به فرد دیگری قرضالحسنه دهد بسیار بعید است که مطالبه سود به بهانه تورم و… کند. اگر دو شهروند ایرانی در پروژهای مشارکت مالی داشته باشند نیز بسیار درستتر از شیوه بانک عمل میکنند. میخواهید دینداری در لایه حکمرانی را بسنجید به عنوان مثال برای گروهی از مدیران نهادی مثل شهرداری روضه و سینه زنی برقرار کند و همان روضه را عینا برای پاکبانها برقرار کنید تا محبت اهل بیت را در دو لایه به صورت روشن درک کنید. هر چه به سمت جامعه بیشتر حرکت می کنیم محبت اهل بیت نیز بیشتر است. تولید خودرو که ذیل نهاد حکمرانی است را در ایران بر اساس قواعد دینی ملاحظه کنید هم غش در معامله است و هم گرانفروشی؛ یعنی هم کالای بی کیفیت به مردم انداخته می شود و هم به دو تا سه برابر کالای مشابه؛ یعنی از هرجای حکمرانی می توان مثالی را عرضه کرد که جامعه ایرانی به مراتب از آن میهن پرست تر و الاهیتر است وبه نظر می رسد علت اعترضات هم همین است. مثلا در بهداشت درمان ملاحظه کنید که شخصی که در بخش زنان و زایمان به جابجایی زن زائو اقدام می کند «مرد» است. یعنی تکریم زن ایرانی در بدترین حالت ممکن به نوعی لگدمال می شود. توجیه چیست؟ میگویند اگر بخواهیم در این بخش برای جابجایی از پرسنل زن استفاده کنیم باید 100 درصد نیرو بیشتر استخدام کنید چون مثلا چهار زن کار دو مرد رو انجام میدن؛ یا مثلا نهاد حکمران اقدام به تاسیس پارکهایی برای بانوان میکند تا زنان مورد تکریم واقع شوند و بهانههای عجیب و غریب غالب پرسنل داخل این پارک زنانه را از مردان انتخاب می کنند از پاکبان و مسئول حراست و سوپر مارکت و….؛ جامعه ای ایرانی همانند فرزندی است که به پدر سیگاری خود میگوید باباجون میشه سیگار نکشی برای سلامتیات ضرر داره. این بچه رشید و بالغ و عاقل است. اما اگر بچه ای ببیند که پدرش سیگار می کشد و او هم اقدام به کشیدن سیگار کند، این بچه نابالغ است. رابطه جامعه ایرانی با نهاد حکمرانی به صورت نخست است و همانند بچهای است که پدر سیگاری خود را تلاش دارد تا ترک دهد.
یعنی در مجموع با همین وضع و میزان مصرف الکل در جامعه، اعتیاد و هزاران فساد اخلاقی و…که در گزارشهای مربوط به دینداری ایرانیان گزارش می شود، نیز نمره دینداری جامعه از لایه حکمرانی و نخبگانش بهتر و بیشتر است. ما با جامعه ای رشید و بالغ مواجه ایم که مانع اصلی برای تعالی آن سطح پایین و نابالغ نهاد سیاست است. نهاد حکمرانی در ایران غیررشید است و به همین علت است که نمیتواند فهم و شناخت درستی از جامعه ایرانی داشته باشد. عامه جامعه در مقایسه با لایه رسانه، لایه حکمرانی و نخبگان علمی وفکری جامعه به مراتب از هویت تمدنی قابل اتکاتری برخوردار است و سه گانههای فوق در شناخت این جامعه دچار تقلیلگرایی هستیشناختی شده اند و برای همین است که تلاش میکنند فقط بخش کوچکی از این جامعه را نشان دهند که با زاویه دید تقلیلگرایانه شان سازگار است. لایه سیاسی در ایران ـ در مقایسه با لایه اجتماعی ـ به شکل حداکثری سکولار، کم بهره از عاطفه، کم بهره از اخلاق و حتی کم بهره از میهنپرستی است. و برای همین است که الهیات تجلی حداقلی در نهاد دولت دارد. الیهات اجتماعی در ایران سرمایهای عظیم است که قابل احترام، مطالعه و اتکا است.