دسترسی سریع |

پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به مناسبت چهلمین روز شهادت امام شهید، سلسله یاداشت‌های «نوآوری‌های علمی امام شهید در اندیشه سیاسی» را منتشر می کند(یادداشت دوازدهم)؛

 فلسفه سیاسی امام شهید آیت‌الله خامنه‌ای

دکتر احمدرضا یزدانی مقدم

اندک اداء دین به فائز فوز شهادت رهبر شهید آیت الله خامنه‌ای

مقدمه

  در این مختصر، به دیدگاه  رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی چند موضوع در ارتباط با اندیشه‌ی سیاسی علامه طباطبایی، میرزای نائینی، ولایت فقیه، جایگاه و نقش مردم در سیاست پرداخته می‌شود. مقصود از این نوشتار تقدیر از نقش پیشرو رهبر شهید در حمایت و گشودن راه و تأکید بر اهمیت فلسفه‌ی سیاسی و اندیشه‌ی سیاسی بود. رهبر شهید از این جهت دِین بزرگی بر این دو دانش داشته و کوشندگان در این عرصه های دانشی وام‌دار حمایت‌ها و راه‌گشایی‌های آن رهبر شهید هستند. در این مختصر تلاش می‌شود که اندک ادای دینی به اندیشمند شهید آیت‌الله خامنه‌ای گردد و به این جنبه مغفول در کارنامه آن بزرگوار توجه داده شود.   

مفاهیم اصلی:  

در آغاز چند اصطلاح نیاز به توضیح دارند:

الف) فلسفه‌ی سیاسی: فلسفه‌ی سیاسی دانشی است که موضوع آن سیاست و روش آن عقلی، فلسفی و برهانی است؛ از این رو به مبانی فلسفی ارجاع می‌یابد و مبتنی برمبانی فلسفی است.

ب) اندیشه‌ی سیاسی: اندیشه‌ی سیاسی به معنای خاص اندیشه‌ورزی نظام‌مند درباره‌ی موضوعات سیاسی است و ممکن است با ارجاع به مبانی فلسفی همراه باشد یا مبتنی بر مبانی فلسفی نباشد.

گاه دو اصطلاح «الف» و «ب» به جای هم به کار می روند.

ج) فلسفه سیاسی‌شناسی: فلسفه سیاسی‌شناسی دانشی است که دیدگاه‌های موجود در فلسفه‌ی سیاسی را بحث و بررسی می‌کند.

بند «الف» ناظر به بررسی و مطالعه‌ی فلسفه‌ی سیاسی‌ورزی فیلسوفان سیاسی است. معمولاً دو اصطلاح «الف» و «ج» به جای هم به کار می روند.

د) اندیشه‌ی سیاسی‌شناسی: اندیشه‌ی سیاسی‌شناسی دانشی است که دیدگاه‌های موجود و اندیشه‌ی سیاسی موجود را بحث و بررسی می‌کند.

بند «ب» ناظر به اندیشه‌ی سیاسی‌ورزی است و بند «د» ناظر به بررسی و مطالعه‌ی اندیشه‌ی سیاسی‌ورزی صاحب‌نظران است. معمولاً دو معنای «ب» و «د» به جای هم به کار می‌روند.

در این فرصت اندک لازم می‌دانم که از سوی علاقه‌مندان و اندیشه‌ورزان اندیشه‌ی سیاسی و فلسفه‌ی سیاسی ادای دینی ولو اندک به محضر رهبر شهید آیت الله خامنه ای داشته باشم.  اهل این‌گونه مطالب می‌دانند سخن گفتن در این‌باره لوازمی دارد. ناگزیر برای حفظ برخی حرمت‌ها به اشارتی اکتفا می‌شود و لازم است گفتار تفصیلی در جای خود بیاید.

اول: فلسفه‌ی سیاسی علامه طباطبایی

در سال‌های شصت، به طور سالانه، کنگره و همایشی برای بزرگداشت علامه طباطبایی برگزار می‌شد. برگزارکنندگان همایش نزد بزرگان سیاسی آن زمان می‌رفتند تا از حمایت و پشتیبانی نظری و فرهنگی و عملی آنان برخوردار باشند. یک‌بار که به نزد آیت‌الله خامنه‌ای رفته بودند و آیت‌الله شهید، در آن زمان ریاست جمهوری ایران را بر عهده داشت، ایشان تعبیری آوردند که آن زمان بی‌نظیر و شگفت‌آور بود و آن اینکه (نقل به مضمون): علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مبانی نظام سیاسی اسلامی را بیان کرده‌اند. بعدها که توفیق رفیق شد و مطالعات جدی و عمیق در تفسیر المیزان و دیگر آثار علامه طباطبایی پی گرفته شد معلوم شد که چقدر آن تعبیر درست و استوار بود و از دقت و عمق نظر رهبر شهید حکایت می‌کرد.

همچنین به یاد دارم که آیت الله خامنه‌ای در یک سخنرانی -احتمالاً حدود سال 1358- در بیان تلاش‌های نظری شهید سیدمحمدباقر صدر و کتاب ارزشمند فلسفتنا، بیان داشتند که شهید صدر در این کتاب از اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی بهره برده است. این بیان نیز با توجه به اشراف رهبر شهید مطلب قابل توجهی است و نشان‌دهنده‌ی دقت نظر و احاطه به موضوع است.

دوستان می‌دانند که تا همین سال‌های اخیر، استفاده از تعبیر فلسفه‌ی سیاسی و حتی اندیشه‌ی سیاسی برای علامه طباطبایی مشکل بود؛ زیرا برخی که از آشنایی و آگاهی لازم با فلسفه‌ی اسلامی و آثار علامه طباطبایی برخوردار نبودند احتمال نمی‌دادند که آن بزرگوار از فلسفه‌ی سیاسی و یا حتی اندیشه‌ی سیاسی برخوردار بوده باشد. بیان آیت‌الله شهید علاوه بر آگاهی و اشراف و دقت نظر، نشان‌دهنده‌ی آگاهی عمیق وی از مباحث فلسفی و سیاسی است که در جای خود نیاز به بسط دارد. چنان‌که موارد دیگری هم که خواهد آمد چنین است و نیاز به بسط دارد. انگار که باید چنین شخصی را از دست می‌دادیم تا برجستگی‌های فکری و اندیشه‌ای او نمایان گردد و اکنون بگوییم یک دهان خواهم به پهنای فلک تا شرح خدمات ارزشمند و تأثیرگذار رهبر شهید را. این‌همه غیر از اندیشه‌ی سیاسی و یا فلسفه‌ی سیاسی آن شهید سعید است که باید در جای خود به آن پرداخته شود و اینجا فقط اندک اشارتی خواهد آمد.

دوم: فلسفه‌ی سیاسی نائینی

فلسفه‌ی سیاسی نائینی بلکه اندیشه‌ی سیاسی نائینی از جهات مختلف چالش‌برانگیز بوده و هست؛ هم از جهت صدق این اصطلاحات و تعابیر که آیا می‌توان چنین تعبیراتی را برای نائینی بر شمرد یا نه؟ و در ثانی محتوای اندیشه‌ی سیاسی نائینی چیست؟ و آیا در تقابل با ولایت فقیه است یا در تفاهم با آن؟ می‌توان گفت اگر فلسفه حرام است و فلسفه‌ی سیاسی حرام اندر حرام؛ اندیشه‌ی سیاسی یا فلسفه‌ی سیاسی نائینی، حرام اندر حرام اندر حرام است. چنان‌که افتد و دانی و شرح آن ناگفتن اولی. شایان تقدیر و بزرگداشت است که آیت‌الله شهید، محکم و استوار از به‌کارگیری تعبیر اندیشه‌ی سیاسی نائینی و بیان اهمیت آن و برخی زوایای آن پروا نکرد. بنده‌ی کمترین در حدود ده جلسه که مقدمه کتاب تبیه الامة و تنزیه الملة را در ماه‌های گذشته با تنی چند از دوستان مباحثه می‌کردم شاید در هر جلسه از اهمیت کار بزگ آیت‌الله شهید یاد و تقدیر کردم. به‌طور خلاصه، نایینی از دو گونه حکومت تملیکیه و ولایتیه یاد می‌کند و حکومت در اسلام را حکومت ولایتیه معرفی می‌کند که در آن حکومت از آنِ مردم است و حاکم امانت‌دار حکومت است و در مقابلِ مردم پاسخ‌گو است و مردم به‌طور غیرمستقیم از طریق قانون اساسی و مجلس شورا، بر حاکم نظارت می‌کنند و به طور مستقیم نیز با مطبوعات آزاد و بیان آزاد بر نمایندگان مجلس شورا که ناظر بر حاکم هستند، نظارت و انتقاد می‌کنند. دریافت رهبر شهید از اندیشه‌ی سیاسی نائینی و تأکید بر اصطلاح اندیشه‌ی سیاسی و به‌کارگیری آن، ارزشمند و قابل تقدیر است و اختلاف دید آیت‌الله شهید با کسانی که تنبیه الامّة و تنزیه الملّة را از محرّمات و «اسرار مگو» می‌دانستند و می‌دانند نشان می‌دهد.

سوم: ولایت فقیه

در دهه‌ی هفتاد، مقالاتی منتشر می‌شد. آن مقالات مردم را محجوران سیاسی تلقی می‌کرد که فقیه برآنان ولایت دارد چنان‌که دیگر محجوران نیازمند ولی هستند. در آن زمان آیت‌الله خامنه ای به درستی اظهار داشت که ولایت فقیه با آن‌گونه ولایت که بر محجوران است، متفاوت است. ولایت فقیه، ولایت سیاسی است و همچنان‌که همه‌ی جوامع بشری نیازمند حکومت هستند، ولایت فقیه یک طرز حکومتی است که جامعه را اداره می‌کند. در ارتباط با همین موضوع استاد معظم آیت‌الله جوادی آملی در آثار خود این موضوع را به تفصیل بسط و توضیح دادند که ولایت فقیه ولایت بر آگاهان و رشدیافتگان است.

چهارم: جایگاه و نقش مردم

مشکله‌ای در نظامات سیاسی دمکراتیک و یا دموکراسی‌های لیبرال وجود دارد. این موضوع مورد توجه پدران دموکراسی لیبرال نیز بوده است و در دوران ما هم به آن توجه شده و آن اینکه چگونه می توان مُقدَّرات کشور و جامعه را به مردم عادی (که از دانش‌های لازم برای مدیریت سیاسی جامعه بهره‌مند نیستند) سپرد؟ به علاوه عملاً حق رأی برابر برای مردم عادی، به پوپولیسم و سوء‌استفاده‌ی صاحبان ثروت و قدرت می‌انجامد. این مطالب به تفصیل در آثار فیلسوفان سیاسی و جامعه‌شناسان سیاسی آمده است. همین امر مورد مورد توجه رهبر شهید نیز بوده. در این فرصت کوتاه می‌توان گفت که رهبر شهید برآن بود که نظام اسلامی مبتنی بر اراده‌ی مردم است و رهبر شهید به مشارکت مردم فراتر از قالب‌های مرسوم می اندیشید.

نتیجه گیری: چنان‌که گذشت، مقصود از این نوشتار تقدیر از نقش پیشرو رهبر شهید در حمایت و گشودن راه و تأکید بر اهمیت فلسفه‌ی سیاسی و اندیشه‌ی سیاسی بود. رهبر شهید از این جهت دَین بزرگی بر کوشندگان این دو دانش داشته و کوشندگان در این عرصه‌های دانشی، وام‌دار حمایت‌های آن شهید سعید هستند. با توجه به حمایت‌های رهبر شهید و راه‌گشایی وی برای فلسفه‌ی سیاسی و اندیشه‌ی سیاسی، باید به اهل فلسفه‌ی سیاسی و اندیشه‌ی سیاسی که چنین پشتوانه‌ی استواری را از دست دادند تسلیتی مضاعف گفت. توجه رهبر شهید به فلسفه و امتداد اجتماعی و سیاسی فلسفه و تشویق به تلاش در جهت امتداد اجتماعی و سیاسی فلسفه و خوش‌بینی و امید وی و امید دادن به اهل فلسفه‌ی سیاسی و اندیشه‌ی سیاسی، سرمایه‌ی ارزشمند و گرانقدری برای فلسفه‌ی سیاسی‌ورزی و اندیشه‌ی سیاسی‌ورزی است.