دسترسی سریع |

کتابچه‌ی تمدنی رانندگی در افق مطالبه‌ی رهبرشهید:

 از پیشینه‌پژوهی تا طراحی الگوی شرم تمدنی

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در ادامه تدوین مقالاتی به منظور تبیین نوآوری های علمی در اندیشه امام شهید آیت الله العظمی خامنه ای(ره)، مقاله« از پیشینه‌پژوهی تا طراحی الگوی شرم تمدنی» به قلم دکترمحمد باغستانی عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی نوشته شد.

این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه پیشینه‌پژوهی در حوزه آموزش رانندگی، فرهنگ ترافیک و الگوهای تربیتی، به بازخوانی مسئله رانندگی در افق مطالبه‌ی رهبر شهید می‌پردازد و نشان می‌دهد که رانندگی در نگاه این پژوهش، صرفاً یک مهارت فنی برای جابه‌جایی نیست، بلکه عرصه‌ای مهم برای بروز نظم اجتماعی، کرامت عمومی و مسئولیت تمدنی است.

بین موضوع و مسأله، نویسنده از این نقطه آغاز می‌کند که در نگاه رایج، آموزش و آزمون رانندگی عمدتاً بر مهارت‌های فنی، آیین‌نامه‌ای و اجرایی متمرکز شده‌اند، اما این رویکرد نتوانسته است به‌تنهایی از تخلفات، بی‌نظمی‌ها و آسیب‌های ترافیکی جلوگیری کند. از این‌رو مسئله اصلی مقاله چنین صورت‌بندی می‌شود که چگونه می‌توان آموزش و آزمون رانندگی را از سطحی صرفاً فنی و مهارتی به سطحی تمدنی، اخلاقی و مسئولیت‌محور ارتقا داد و چه چارچوبی می‌تواند رانندگی را به‌مثابه یک مسئله فرهنگی و اجتماعی بازتعریف کند. مقاله این پرسش را در پیوند مستقیم با مطالبه‌ی رهبر شهید درباره ارتقای نظم اجتماعی و اصلاح فرهنگ عمومی قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که بحران رانندگی تنها بحران مهارت نیست، بلکه بحران فرهنگ و نگرش است.

هدف پژوهش، ارتقای آموزش و آزمون رانندگی از سطح فنی به سطح تمدنی و اخلاقی است. نویسنده می‌کوشد با بازنگری در محتوای آموزشی و سازوکارهای سنجش رانندگی، الگویی ارائه دهد که هم به مهارت‌های عملی توجه کند و هم به مسئولیت اجتماعی، اخلاق عمومی و نظم تمدنی. در همین راستا، هدف فرعی مقاله پیشنهاد بازتعریف «کتابچه آموزش رانندگی» به «کتابچه تمدنی رانندگی» است تا این کتابچه فقط ابزار آموزش مقررات نباشد، بلکه به سندی تربیتی برای شکل‌دهی به رفتار مسئولانه در جامعه تبدیل شود. همچنین مقاله در پی آن است که مفهومی نو به نام «شرم تمدنی» را به‌عنوان یک ابزار تربیتی و اجتماعی معرفی کند؛ مفهومی که می‌تواند حس مسئولیت فرد را نسبت به آثار اجتماعی تخلفات رانندگی فعال سازد.

سؤال یا مسأله اصلی مقاله به‌صراحت چنین است: چگونه می‌توان آموزش و آزمون رانندگی را از سطحی صرفاً فنی و مهارتی به سطحی تمدنی، اخلاقی و مسئولیت‌محور ارتقا داد؟ این سؤال، چند مسئله فرعی را نیز در خود جای می‌دهد: چرا با وجود آموزش‌های موجود، تخلفات رانندگی همچنان گسترده‌اند؟ چه چیزی در نظام آموزش فعلی غایب است؟ چگونه می‌توان رفتار رانندگی را از یک امر فردی به یک مسئله اجتماعی و تمدنی تبدیل کرد؟ مقاله با طرح این پرسش‌ها نشان می‌دهد که حل مسئله رانندگی مستلزم تغییر در سطح فرهنگ، نگاه و نظام ارزشی است، نه صرفاً اصلاح چند ماده آیین‌نامه‌ای.

روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و متکی بر پیشینه‌پژوهی است. نویسنده با مرور مطالعات پیشین در زمینه آموزش رانندگی، فرهنگ ترافیک و الگوهای تربیتی، ابتدا وضعیت موجود را توصیف کرده و سپس آن را تحلیل می‌کند تا به مدلی پیشنهادی برسد. این روش از آن جهت اهمیت دارد که پژوهش صرفاً به گزارش واقعیت‌های موجود بسنده نمی‌کند، بلکه با تحلیل انتقادی آنها، به‌دنبال ارائه راه‌حل فرهنگی و تمدنی است. در این چارچوب، پیشینه پژوهش نه فقط برای مرور منابع، بلکه برای آشکار کردن ریشه‌مندی و ضرورت موضوع به کار گرفته شده است. بدین ترتیب، پژوهش از جنس مطالعات کیفی و کاربردی است که هدف آن تولید یک الگوی اصلاحی برای آموزش رانندگی است.

نتایج مهم مقاله نشان می‌دهد که رویکردهای موجود در آموزش رانندگی بیش از حد بر مهارت فنی متمرکز بوده و از لایه‌های اخلاقی، اجتماعی و تمدنی غفلت کرده‌اند. یکی از یافته‌های محوری مقاله این است که «شرم تمدنی» می‌تواند تخلف رانندگی را از یک خطای شخصی به یک آسیب اجتماعی و تمدنی تبدیل کند. این مفهوم، وجدان جمعی را نسبت به پیامدهای رفتار رانندگی حساس می‌سازد و به فرد یادآوری می‌کند که رانندگی او تنها به خودش مربوط نیست، بلکه بر امنیت، آرامش و کرامت دیگران نیز اثر می‌گذارد. نتیجه دیگر آن است که کتابچه آموزش و آزمون رانندگی باید به «کتابچه تمدنی رانندگی» تبدیل شود و این تغییر با اصلاح نظام صدور گواهینامه و تدوین یک میثاق‌نامه تمدنی همراه باشد.

مقاله همچنین از خلال پیشینه‌پژوهی نشان می‌دهد که رانندگی در برخی رویکردهای تاریخی و فکری، نه صرفاً به‌عنوان مهارت، بلکه به‌مثابه شاخصی برای سنجش انضباط ذهنی، احترام به حقوق جمعی و کیفیت فرهنگ عمومی دیده شده است. بر این اساس، رانندگی به‌عنوان عرصه‌ای برای نمایش نظم اجتماعی، کرامت عمومی و مسئولیت تمدنی معرفی می‌شود.

نتیجه‌گیری نهایی مقاله آن است که رانندگی باید به‌مثابه یک مسئله تمدنی فهم شود، نه صرفاً یک مهارت فنی. در نگاه نویسنده، اصلاح پایدار وضعیت رانندگی تنها از مسیر آموزش آیین‌نامه‌ای یا سخت‌گیری‌های اجرایی حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند تحول فرهنگی، تربیتی و تمدنی است.

اگر رانندگی به عرصه‌ای برای تمرین مسئولیت‌پذیری، رعایت حقوق دیگران و تقویت نظم عمومی تبدیل شود، آنگاه می‌تواند بخشی از پروژه بزرگ‌تر اصلاح فرهنگ عمومی باشد. مقاله در نهایت نتیجه می‌گیرد که برای تحقق این هدف، باید نظام آموزشی، محتوای کتابچه‌ها، سازوکار آزمون، و حتی مفهوم‌سازی‌های رایج درباره رانندگی بازطراحی شوند تا رانندگی از سطح یک رفتار فردی به سطح یک کنش تمدنی ارتقا یابد.

آخرین اخبار