دسترسی سریع |

« تحلیل یک پژوهشگر حوزه تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت از جنگ روایت‌ها در عصر رسانه؛

کالبدشکافی پیروزی‌سازی‌های مجازی «قماربازِ بی‌نقشه»/جان بولتون: تنگه هرمز و نقشه‌ای که هرگز خوانده نشد

حسن محرابی‌مقدم با استناد به اظهارات جان بولتون، بی‌توجهی به جغرافیای راهبردی تنگه هرمز را نمونه‌ای از شکاف میان «واقعیت قدرت» و «پیروزی‌سازی رسانه‌ای» توصیف کرد.

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، حسن محرابی‌مقدم، کارشناس ارشد تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت مدرس، در تحلیلی با عنوان «کالبدشکافی پیروزی‌سازی‌های مجازی قماربازِ بی‌نقشه» به بررسی نسبت میان واقعیت میدانی و روایت‌های رسانه‌ای در سیاست معاصر پرداخت.

وی در مقدمه این تحلیل با اشاره به تحولات رسانه‌ای در جهان امروز تأکید کرد: در عصر «پسا‑حقیقت»، میدان شکل‌گیری تصویر واقعیت از دنیای فیزیکی به فضای مجازی منتقل شده است. به گفته وی، در جهانِ پسا-حقیقت امروز، قدرتِ ظهور و نمایاندن واقعیت، گویی از دنیای فیزیکی رخت بسته و در بستر دنیای مجازی جای گرفته است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، امروزه اثرگذارترین تصویر از امر واقعی، نه توسط عمل‌گران واقعی میدان، بلکه توسط روایت‌سازان قدرتمند مجازی و با کمک جلوه‌های بصری و شنیداری در شبکه‌های اجتماعی به مخاطب منتقل می‌شود.

محرابی‌مقدم معتقد است در این بستر، مرز میان «واقعیت» و «روایت» نه تنها از بین رفته، بلکه شاهد جایگزینیِ «روایت‌سازی مجازی» به عنوان «پدیده واقعی» در ذهن مخاطب هستیم. شناخت واقعیت، دیگر به مدد تجربه، تحصیلات آکادمیک و هوش به تنهایی امکان‌پذیر نیست؛ بلکه امروز، تلاش برای «شناختِ درست‌ترین روایت» است که می‌تواند ما را به واقعیت نزدیک کند. سواد رسانه‌ای ایجاب می‌کند در هر سطحی از دانش و جایگاه قرار داریم، روایت‌های رسانه‌ای را در سه لایه‌ی فیزیکی (میدانی)، ادراکی و رفتاری مورد کالبدشکافی قرار دهیم.

به گفته وی، در لایه فیزیکی، واقعیت‌های سخت مانند جغرافیا و توان میدانی نقش تعیین‌کننده دارند. محرابی‌مقدم با اشاره به افشاگری‌های اخیر جان بولتون، مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا، می‌گوید: دونالد ترامپ به دلیل بی‌توجهی به این لایه، دچار بزرگترین خطای محاسباتی خود شد: نادیده گرفتن «نقشه» به عنوان بنیادین‌ترین شیءِ قدرت.

این پژوهشگر در ادامه توضیح می‌دهد که تنگه هرمز نه یک نام جغرافیایی، بلکه یک «گلوگاه فیزیکی» است. وقتی یک تصمیم‌گیرنده در سطح ریاست‌جمهوری آمریکا، جغرافیای میدان (مانند مختصات تنگه یا برد موشک‌های حریف) را از محاسبات خود حذف می‌کند، ناچار می‌شود در یک نبرد واقعی، پیروزی مفروضی را که جغرافیا در آن لحاظ نشده، به یک «پیروزی ماکتی» صرفاً برای ذهن مخاطب تبدیل کند. این شکاف عمیق بین واقعیت و روایت، دقیقاً از ندیدن یک «نقشه ساده» آغاز شد.

محرابی‌مقدم در تحلیل لایه ادراکی نیز معتقد است که در چنین شرایطی، تلاش برای مهندسی افکار عمومی جایگزین دستاورد واقعی در میدان می‌شود. با ظهور تدریجی پیامدهای اقتصادی و نظامیِ نادیده گرفتن لایه سخت واقعیت، استراتژی ترامپ از «پیروزی در میدان» به سمت «برتری جریان روایت بر واقعیت» تغییر کرد. او تلاش کرد بدون هیچ دستاورد مشخصی و در حالی که به عنوان یک بازنده واقعی میدان را ترک می‌کرد، با توسل به اعلام پیروزی‌های مکرر، جریانِ «احساس شکست» را به بدنه اجتماعی و سیاسی رقیب (مردم ایران) تزریق کند.

وی معتقد است: با این حال، اعتراف مقامات پنتاگون نشان‌دهنده یک انقطاع جدی در لایه جریانات است؛ جایی که «جریان واقعیت» (تسلط ایران بر تنگه هرمز و هدف قرار گرفتن پایگاه‌های آمریکا) با «جریان روایت» (ادعای پیروزی) در تضاد مطلق قرار گرفت. دانش مدیریت استراتژیک این وضعیت را «کوری داوطلبانه» می‌نامد؛ وضعیتی که در آن زیرمجموعه، تنها داده‌های خوشایند را به مرکز تصمیم‌گیری می‌رساند و باعث می‌شود رهبر از نقشِ تعیین‌کننده جغرافیا غافل بماند.

در لایه رفتاری نیز وی از الگویی با عنوان «قمارباز بی‌نقشه» یاد می‌کند؛ الگویی که در سطح رفتارشناسی، کنش‌های ترامپ در قالب الگوی «تهاجم کلامی برای پوششِ ضعفِ ساختاری» تعریف می‌شود. این رفتار نشان‌دهنده گذار از یک «مدیریت عقلانی» به یک « مدیریت غریزی و برندمحور» است. در این الگو، رئیس‌جمهور پیروزی را «اعلام» می‌کند تا از هزینه سیاسی شکست فرار کند، حتی اگر در واقعیت، پایگاه‌های نظامی‌اش وجود نداشته باشند.

محرابی مقدم افزود: نکته علمی برجسته در افشاگری بولتون، همین «بی‌توجهی به نظرات کارشناسان» است. برای ترامپ، حقیقت نه در لایه‌های عمیق میدان، بلکه در سطحِ کلمات و پیام‌های مجازی ساخته می‌شد. او به مثابه قماربازی رفتار کرد که بدون نگاه به کارت‌های روی میز (نقشه جغرافیا)، تنها با «بلوف زدن» قصد برنده شدن داشت.

این تحلیلگر در جمع‌بندی تأکید می‌کند: کالبدشکافی این نبرد نشان می‌دهد که پیروزی‌های مجازی، مادامی که با حقایق لایه فیزیکی (جغرافیا و قدرت میدانی) پشتیبانی نشوند، تنها یک سازه رسانه‌ایِ لرزان هستند. جان بولتون با اشاره به نقشه‌ی خوانده نشده، پرده از شکافی برداشت که میان «توهم قدرت» و «واقعیت قدرت» ایجاد شده بود. برای درک حقیقت در دنیای امروز، نباید به تریبون‌ها چشم دوخت؛ بلکه باید لایه‌های پنهانِ زیرِ نقشه را اسکن کرد.

آخرین اخبار