حمیدرضا مطهری
حمیدرضا مطهری: اختلاف میان خودی ها موجب سقوط اندلس شد. حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمیدرضا مطهری نهاوندی عضو هیئت علمی و رئیس پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت(ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی(دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) است. کتاب «اهل بیت در آثار دانشمندان اندلس» از جمله آثار ایشان است که به موضوع فتح اندلس و نقش آن در معرفی اسلام و تشیع در اروپا پرداخته است. به مناسبت  سالروز فتح اندلس به دست مسلمانان، نشریه  حریم امام در شماره 374 مصاحبه ای با حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمید رضا مطهری انجام داده است که به لحاظ اهمیت آن باز نشر می شود.
*‎ در ابتدا از سابقۀ ارتباط و مواجهۀ اسلام با دنیای غرب مطالبی را بیان کنید.
** سابقۀ ارتباط اسلام با غرب به عصر نبوی و زمان خود پیامبر اکرم(ص) برمی‎گردد؛ یعنی اگر غرب را به معنای مسیحیت بگیریم، اولین ارتباطات بین مسلمانان و امپراتوری روم شرقی یا بیزانس در عصر خود پیامبر اکرم(ص) اتفاق افتاد؛ البته اگر غرب را به معنای عام در نظر بگیریم. چون عمدۀ مناطقی که بعدها زیر سیطرۀ اسلام و مسلمانان قرار گرفت، زیر سیطرۀ روم شرقی یا بیزانس بودند. اولین ارتباطات به ‌اصطلاح امروزیِ دیپلماتیک پیامبر اکرم(ص)، با بیزانس و قسمت‌هایی از آن مانند مصر بود. حاکم مصر تحت سیطرۀ روم شرقی بود. بعد از آن هم، برخوردهای نظامی به وجود آمد که در همان دوره اتفاق افتاد؛ برای مثال جنگ موته و غزوۀ تبوک در زمان پیامبر اکرم(ص) رخ دادند. البته غزوۀ تبوک منجر به جنگ نشد. به‌طور کلی اولین ارتباطات و آشنایی‎های اسلام با دنیای غرب در زمان خود پیامبر اکرم(ص) صورت گرفت.
اگر بخواهیم تاریخ ارتباط اسلام با غرب را بررسی کنیم، باید به سراغ اولین حرکت‎های صورت گرفته در اسلام برویم. اگر غرب را به معنای اروپا و آمریکای امروز ببینیم، یعنی غرب را به لحاظ حوزۀ سرزمینی در نظر بگیریم، قضیه متفاوت می‎شود و نمی‎توان گفت که این ارتباطات از عصر نبوی برقرار بوده است. اما اگر از دایرۀ سرزمینی بیرون بیاییم و ارتباطات حوزۀ دینی را در نظر بگیریم، می‎توان گفت این ارتباطات از بدو اسلام و در عصر پیامبر اکرم(ص) وجود داشت. به ‌طور کلی اسلام، مسیحیت و اروپا را در همان سال‎های ابتدای ظهور اسلام در کنار خود داشت و این آیین اسلام خواسته یا ناخواسته با آیین‎های سرزمین مجاور خودش ارتباط پیدا کرد. سرزمین‎های مجاور ممالک اسلامی، دو امپراتوری مهم بودند؛ یعنی ایران عصر ساسانی و دیگر امپراتوری روم شرقی یا بیزانس که در واقع غرب آن زمان همین‎ بیزانس بودند. غرب در آغاز ظهور اسلام همان امپراتوری روم شرقی یا بیزانس بود. در واقع می‎توانیم بگوییم که داعیه‎دار و رهبری اصلی جریان مسیحت را در آن زمان امپراتوری روم شرقی یا بیزانس داشت. بنابراین اولین ارتباطات اسلام با غرب در همان زمان شکل گرفت.

*‎ نوع مواجهۀ مسلمانان با دنیای غرب در دوران پس از پیامبر گرامی اسلام(ص) را به تفصیل بازگو کنید.
** اگر بخواهیم این مسئله را بعد از عصر پیامبر اکرم(ص) پیگیری کنیم، باید بگوییم که با آغاز فتوحات ارتباطات میان مسلمانان و دنیای غرب به مراتب بیشتر شد و روز به روز هم این ارتباطات افزایش پیدا کرد؛ اگرچه این روابط عمدتاً تقابل‎های نظامی بودند. یعنی اولین تقابل‎های میان مسلمانان و مسیحیت در عصر خلیفۀ اول به‌صورت جدی رخ داد. خلیفۀ اول چند لشکر را به سمت شام فرستاد. شام در آن زمان تحت سیطرۀ روم شرقی یا همان بیزانس بود و مذهب و آیین رسمی آنجا مسیحیت بود. با فتح آنجا، طبیعتاً اولین تقابل‎ها ایجاد شد. به دنبال شام، مصر هم فتح شد. اگر چه آغاز حملات در عصر خلیفۀ اول بود، اما هم فتح دمشق و هم حمله و فتح مصر در عصر خلیفۀ دوم اتفاق افتاد. این مناطق هم تحت سیطرۀ امپراتوری روم شرقی یا بیزانس بودند. حتی شمال آفریقا بعد از مصر فتح شد که در اصطلاح جغرافی دانان و مورخان مسلمان به آن منطقۀ مغرب اسلامی گفته می‎شود. این منطقۀ مغرب اسلامی که در تاریخ اسلام بعد از مصر فتح شدند، به تدریج مورد توجه مسلمانان قرار گرفت. اگر چه می‎توان گفت در عصر خلفا فتح مستقری در آنجا صورت نگرفت؛ چون در عصر خلیفۀ دوم، فتوحات تا مصر پیش رفت و در عصر خلیفۀ سوم، برخی حملات و حرکت‎هایی به سمت شمال آفریقا بعد از مصر صورت گرفت؛ اما فتح کاملی اتفاق نیفتاد. .

*‎ در زمان خلافت حضرت امام علی علیه‎السلام چطور؟ آیا فتوحاتی صورت گرفت؟
** در زمان حضرت امیرالمؤمنین(ع)، این فتوحات کاملاً متوقف شد؛ به خاطر اوضاع و شرایط خاصی که وجود داشت. در واقع اوضاع و شرایط داخلی اجازۀ هیچ‎گونه حرکت نظامی خارجی را نمی‎داد. همان‎طور که می‎دانید سه جنگ داخلی بر حضرت امیر(ع) تحمیل شد؛ یعنی جنگ‎های جمل، صفین و نهروان. این وضعیتی بود که در این مقطع زمانی ایجاد شد.

*‎ در زمان حاکمیت امویان چه فتوحاتی صورت گرفت و کدام سرزمین‎ها به دست مسلمانان افتاد؟
** همان‎طور که عرض کردم، فتوحات در زمان خلافت حضرت امام علی علیه‎السلام و خلافت کوتاه مدت امام حسن مجتبی علیه‎السلام متوقف شد؛ تا اینکه معاویه به حکومت رسید و در واقع صلحی را به امام حسن مجتبی(ع) تحمیل کرد و حاکم سرزمین‎های اسلامی شد. او به تدریج مخالفین داخلی را سرکوب و به فتوحات خارجی هم توجه کرد. وقتی توجهش به فتوحات خارجی شرقاً و غرباً معطوف شد، اولین برخوردها با اروپا به معنای اروپا در همین دوره اتفاق افتاد که لشکری را برای فتح قسطنطنیه یا همان استانبول امروزی اعزام کرد؛ اگر چه قسطنطنیه در آن زمان فتح نشد و سال‎ها بلکه قرنها طول کشید تا این شهر به دست مسلمانان افتاد و سرانجام در زمان عثمانی فتح شد؛ اما اولین برخوردهای اسلام با غرب به معنای اروپا در این مقطع زمانی اتفاق افتاد؛ چون به هر حال استانبول در قسمت اروپایی ترکیه امروزی قرار دارد. از سمت دیگر، فتوحات به همین شکل در شمال آفریقا ادامه پیدا کرد و منطقۀ شمال آفریقا هم مورد هدف قرار گرفت و اولین شهر اسلامی در شمال آفریقا توسط یکی فرماندهان سپاه معاویه به نام عقبة بن نافع در همین تونس امروزی تأسیس شد که می‎توانیم بگوییم زمینه را برای فتح مناطق دیگر در شمال آفریقا و استقرار مسلمانان در آن منطقه فراهم آورد؛ اگرچه فتح خیلی طول کشید تا اینکه مناطق مراکش امروزی هم فتح شدند و تقریباً بیش از هفتاد سال از آغاز ورود مسلمانان به این منطقه طول کشید تا مسلمانان فتح این مناطق را کامل کردند. علی‎رغم فتح مناطق دیگر، فتح این منطقه به سختی اتفاق افتاد. تا اینکه مسلمانان به انتهای مغرب رسیدند. به‎طور کلی مغرب را به سه دسته تقسیم می‎کنند: مغرب ادنی، مغرب اوسط و مغرب اقصی. مغرب اقصی همین کشور مغرب یا مراکش کنونی است. علیرغم آن که مسلمانان به این مناطق رسیدند، با این حال به قسمت مرکزی آفریقا چندان توجهی نشد. این منطقه حتی قبل از آن، توجه مسیحیان و بیزانس را هم به خود جلب نکرده بود؛ لذا به این نواحی اصلاً نرفتند و آن را فتح نکردند.

*‎ از چگونگی فتح اندلس به دست مسلمانان بگویید و اینکه چه کسی آن را فتح کرد؟
** مسلمانان وقتی به مغرب اقصی رسیدند، زمینه برای ورود مسلمانان به یک سرزمین دیگر فراهم شد که تا آن زمان مسلمانان به چنین فتحی توجه نداشتند و آن منطقه‎ای است که با مرز آبی از سرزمین های اصلی جدا می‎شد و اسمش اندلس بود. در شمال آفریقا بربرها سکونت داشتند. عنوان بربر واژه‎ای بود که رومی‎ها بر ساکنان شمال آفریقا گذاشته بودند؛ چون هم فرهنگ آن‎ها نبودند و خارج از فرهنگ‎ آن‎ها بودند؛ لذا به آن‎ها بربرها گفتند. در شمال آفریقا قبایل مختلفی بودند. حضور نیروهای گسترده‎ای از مسلمانان که عمدۀ آنان هم تازه مسلمانان بودند، زمینه را برای توجه به منطقۀ جدیدی فراهم کرد. اما بین این منطقۀ جدید آب راهی وجود داشت که با فاصله همراه بود و مسلمانان تا آن زمان (سال 89 هجری قمری) که فتح شمال آفریقا کامل می‎شود، توسط موسی ابن نصیر، هیچ سرزمینی را فتح نکرده بودند که از جهت خشکی ارتباط نداشته باشند. تا قبل از آن هر کجا می‎رفتند، عموماً از ناحیۀ خشکی با سرزمین اصلی مرتبط بودند. حسب کسب تکلیف دربار و خلافت اموی، در زمان ولید ابن عبدالملک این اتفاق افتاد. موسی ابن نصیر از خلیفۀ اموی اجازه خواست تا وارد آن منطقه بشود و آن را فتح کند. به صورت محدود این اجازه به او داده شد. موسی ابن نصیر یکی از فرماندهان تحت امرش را به نام طارق ابن زیاد مأموریت داد تا در آن منطقه اولین حرکات نظامی خودش را آغاز کند. مسئلۀ مهم دیگر این است که در این زمان، دو شهر بندری در مغرب یا همان مراکش امروزی وجود داشت: یکی طَنجِه و دیگری سَبتِه که مسلمانان طَنجه را فتح کردند. حاکم سَبتِه فردی مسیحی بود و این حاکم مسیحی به خاطر اینکه می‎خواست مسلمانان را از شهر خودش دور کند، کشتی‎های در اختیار خودش را در اختیار مسلمانان قرار داد تا مسلمانان با این کشتی‎ها وارد سرزمین جدید بشوند. اینکه چرا او با مسلمانان همکاری کرد و چه دلایلی برای یاری مسلمانان داشت داستانش مفصل است و علل مختلفی برای آن نقل شده اما می‌توان گفت هدف او دور کردن خطر از قلمرو حکومت خودش بود..
به هر ترتیب وقتی کشتی‎ها در اختیار مسلمانان قرار گرفت، به فرماندهی طارق ابن زیاد وارد این منطقه شدند و در کنار کوهی استقرار یافتند تا نیروها به تدریج برسند. آن کوه بعدها به نام جبل الطارق شهرت یافت. وقتی این اتفاق افتاد، مسلمانان آمدند و در این منطقه تجمع کردند. نکتۀ جالب اینجاست که در همین زمان شورشی در نواحی شمالی اسپانیا اتفاق افتاد که حاکم وقت اسپانیا برای سرکوب این شورش نیروهای خود را به منطقۀ نواحی شمالی اسپانیا اعزام کرد و جنوب آنجا خالی از نیرو شد. همین قضیه هم جای بحث دارد که آیا حاکم سَبتِه در این اتفاق و شورشی که در شمال رخ داد، نقشی داشته یا خیر. به هر حال فرصت برای مسلمانان فراهم شد و نیروهایشان را در این منطقه مستقر کردند. این آغاز فتح آن ناحیه شد و به این شکل، مسلمانان به فرماندهی طارق این زیاد وارد آن سرزمین شدند. سرزمینی که پُر از نعمت بود و خیلی راحت توانستند این منطقه را فتح کنند. شاید هیچ منطقه‎ای مثل این منطقه به‎طور راحت در اختیار مسلمانان قرار نگرفته و مانند این منطقه راحت فتح نشده بود. اگرچه برخی جاها، مقاومت‎هایی شد، ولی وقتی نگاه کنیم و کلیت را در نظر بگیریم، می‎بینیم مسلمانان خیلی راحت این منطقه را فتح کردند.
وقتی موسی ابن نصیر خبر فتح را شنید، به دنبال طارق ابن زیاد رفت. چون موسی ابن نصیر از سوی خلیفه والی مغرب بود و یکی از فرماندهان تحت امرش را برای فتح اسپانیا فرستاده بود. وقتی خبر فتوحات را شنید، سال بعد خودش هم با نیروهایی وارد آن منطقه شد و بعد مسیر دیگری را در پیش گرفت؛ یعنی نه آن مسیری که طارق ابن زیاد رفته و فتح کرده بود. بلکه به مناطقی رفت که هنوز فتح نشده بودند و او هم توانست مناطقی را فتح کند و بعد به طارق ابن زیاد برسد. نکتۀ جالب این است که این دو، فتوحات را با همدیگر ادامه دادند تا اینکه به کوه‌های پیرنه در جنوب فرانسه هم رسیدند. بر اساس آنچه در گزارش‎های تاریخی آمده،  گفته شده که موسی ابن نصیر حتی قصد داشت که همراه با طارق ابن زیاد، اروپا را فتح کند و از ناحیۀ جنوب اروپا به سمت شمال اروپا بروند و از آن سمت قسطنطنیه را که مسلمانان نتوانستند فتح کنند، خودشان آن را فتح کنند.

*‎ حال مسلمانان با این موفقیت‎ها، چرا از فتح قسطنطنیه باز ماندند؟ علت چه بود که به آنجا نرسیدند؟
** همان‎طور که عرض کردم، اولین برخورد مسلمانان با اروپا در عصر معاویه بود که نیروهای مسلمان به سمت قسطنطنیه به راه افتادند. از آن زمان به بعد مسلمانان هر کاری کردند، نتوانستند قسطنطنیه را فتح کنند. حرکات  و حملات متعددی علیه قسطنطنیه صورت گرفت؛ اما هر بار نتوانستند آن را فتح کنند؛ علتش این بود که قسطنطنیه از قسمت خشکی، حصارهای بسیار مستحکمی داشت و از سمت دریا توسط اروپا تأمین می‎شد و به لحاظ آذوقه هیچ‌گاه دچار کمبود نمی‎شد و مسلمانان هم نیروی دریایی نداشتند که بروند و از سمت دریا وارد بشوند و آنجا را فتح کنند. لذا حملات متعددی که در دوره‎های مختلف به قسطنطنیه داشتند، ناکام مانده بود. برخی این‌طور ادعا کردند که هدف موسی ابن نصیر از این ناحیه رسیدن به شمال اروپا و فتح قسطنطنیه از پشت سر بود؛ اما آنچه اتفاق افتاد این بود که در این زمان فرمان عقب‎نشینی از طرف خلیفۀ اموی به موسی ابن نصیر رسید و ولید ابن عبدالملک اموی او را به مرکز خلافت احضار کرد و بدین صورت فتوحات متوقف شد. اینکه چرا موسی ابن نصیر به مرکز خلافت اموی احضار شد و چه اتفاقی افتاد، به نظر می‎رسد که برخی از مشاوران مسیحی خلیفۀ اموی او را وادار یا تحریک کرده و خطر قدرت گیری و استقلال خواهی او را گوشزد کردند و او را برای خلافت اموی خطرناک جلوه دادند. این دستور خلیفه سبب شد تا موسی ابن نصیر فتوحات را متوقف کند و به همراه طارق ابن زیاد به دمشق برگردد.

*‎ پس از توقف فتوحات و بازگشت موسی ابن نصیر به دمشق، چه کسی بر اندلس حاکم شد؟
** از آن زمان به بعد، والیان اموی بر اندلس حکومت می‎کردند و برخی آثارشان هنوز هم در اسپانیا موجود است. در شهر قرطبه که پایتخت حکومت امویان در آنجا بود، پُلی وجود دارد که یادگاری از عصر والیان اموی در آنجا است. فردی به نام سمح ابن مالک خولانی این پل را ساخت. اگر معماری آن پُل را در نظر بگیریم، می‎بینیم کاملاً به سبک اسلامی است. این پُل از یادگارهای آن دوره است. همینطور آثار فراوان دیگری در این شهر و شهرهای دیگر از دوران اسلامی به یادگار مانده است که از مهم ترین انها می‌توان به مسجد اموی قرطبه اشاره کرد که کپی برداری از مسجد اموی دمشق است. به هر حال بعد از بازگشت موسی ابن نصیر به دمشق تا سال 132 که خلافت اموی در دمشق ساقط می‎شود، کسانی که در آنجا حکومت می‎کردند، از طرف خلیفۀ اموی منصوب می‎شدند و بر آنجا حکومت می‎کردند. این دوره به‌عنوان دورۀ والیان در تاریخ اندلس شناخته می‎شود. تا این که خلافت اموی در دمشق ساقط شد. بعد از این دوره، افرادی وابسته به امویان همچنان بر اندلس حکومت کردند و سرانجام یکی از بازماندگان خاندان اموی به نام عبدالرحمن ابن معاویه ابن هشام ابن عبدالملک از دمشق از دست عباسیان فرار کرد و به سمت شمال آفریقا رفت و از آنجا خودش را به مغرب اقصی ‎رساند و چون نمی‎توانست در مغرب باقی بماند، به امید یاری طرفداران امویان در اندلس به آنجا‎ رفت. اگرچه در آغاز وعده یاری به او دادند اما به راحتی نتوانست قدرت را دراختیار بگیرد ولی سرانجام با شکست دادن مخالفان خود در روز عید قربان سال 138 هجری در قرطبه حکومت از دست رفته امویان را احیاء کرد.

*‎ وجه تسمیۀ اندلس را هم بیان کنید.
** منطقه‎ای در جنوب اسپانیا هست که امروزه با همین عنوان شناخته می‎شود. ظاهراً قبل از آن اقوامی به نام واندال ها از مناطق شمالی اروپا وارد اسپانیا شده و به این منطقه می‎آیند و ساکن می‎شوند و نام انها بر این منطقه می‌ماند. ابن خلدون معتقد است این نام از فندلس و آن هم از فندل یا واندال گرفته شده است این منطقه جنوب اسپانیا به‌عنوان واندلس یا شهر واندال‎ها معروف می‎شود. وقتی مسلمانان وارد اسپانیا می‎شوند، اولین جایی که به آن برخورد می‎کنند، همین منطقه است. لذا وقتی می‎گوییم اندلس یا اسپانیای اسلامی، مراد فراتر از جنوب اسپانیا است. گاهی کل شبه‎جزیره در نظر گرفته می‎شود که در اختیار مسلمانان بود؛ اما وقتی مسلمانان از برخی مناطق عقب‎نشینی کردند، اندلس منحصر به منطقۀ جنوب شد. در واقع چون مسلمانان اولین بار در اسپانیا با این منطقه مواجه شدند، این نام را بر کل متصرفات خود در این ناحیه اطلاق کردند و به تدریج این منطقه تبدیل به ایالت اندلس اسلامی شد.

*‎ چه شد که در آناطق علوم اسلامی رشد چشم گیری داشت؟
** عبدالرحمن که از نوادگان هشام ابن عبدالملک بود، وقتی از دمشق فرار کرد و به این منطقه آمد، به یاری برخی از طرفداران خودش توانست برخی از مدعیان قدرت در این منطقه را از بین ببرد و با از بین بردن آن‎ها در سال 138 ه.ق و حکومت امویان در اندلس را احیا کرد. از آن به بعد رقابت جدی میان غرب و شرق ایجاد شد. حاکمان و درباریان به ویژه در عصر اقتدار مسلمانان توجه خاصی به علوم مختلف کرده و دانشمندان زیادی را دعوت نمودند و آثار فراوانی را در علوم مختلف اعم از علوم عقلی و نقلی تدوین کردند. به این شکل علوم شرق و علوم مسلمانان در نواحی شرقی به اسپانیا منتقل شد و آثار فراوانی در این منطقه پدید آمد. به همین خاطر می‎بینیم عالمان و دانشمندان فراوانی در این منطقه بودند. همین امر زمینۀ ورود علوم اسلامی به آن منطقه را فراهم کرد. آثار تعداد اندکی از آنان در کتاب «اهل بیت(ع) در آثار دانشمندان اندلس» بررسی و در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است که البته چون موضوع منحصر بوده به این تعداد اشاره شده است ولی آثار دانشمندان مسلمان این ناحیه در علوم مختلف به اندازه‌ای گسترده است که قابل شمارش نیست و ذکر این نکته هم لازم است که همین آثار مسلمانان اندلس زمینه ورود علوم مختلف را به اروپای مسیحی فراهم کرد.

*‎ سرانجام اندلس چه شد و چرا از زیر سلطۀ مسلمانان خارج شد؟
این منطقه بعدها به علل مختلفی مجدداً تحت سیطرۀ مسیحیان قرار گرفت. شاید مهم‎ترین علت از دست رفتن اندلس یا اسپانیای اسلامی اختلاف خود مسلمانان با هم بود و در واقع بعد از سقوط حکومت متمرکز مسلمانان حکومتهای کوچک شکل گرفت و عصر ملک الطوایفی آغاز شد. حکومت‌هایی که متأسفانه برای ضربه زدن به مخالفان خودشان دست به دامان دشمنان مسیحی شدند. این در حالی بود که مسیحیان با همدیگر متحد شده بودند. از این رو، زمینه برای از دست رفتن این منطقه فراهم شد. در حالی که پیش از آن و در عصر اقتدار مسلمانان در اندلس و اسپانیای اسلامی، وضعیت جامعۀ آن زمان اعم از عرب و مسیحی به‌گونه‌ای شد که حتی مسیحیان از جهت سبک زندگی، مانند مسلمانان شدند. خانه‎های خود را با سبک اندرونی و بیرونی می‎ساختند. همچنین تسلط به زبان عربی در میان اهالی آن منطقه فراگیر و حتی نشانه پیشرفت و سطح سواد و دانش افراد شد. شاید کمتر خانه‎ای پیدا می‎شد که کتاب عربی در آن وجود نداشته باشد؛ حتی در برخی از کلیساها هم دعاها به زبان عربی خوانده می‎شد. همین امر نشان دهندۀ نفوذ و تسلط فرهنگی مسلمانان بر آن منطقه بود. با این حال آن منطقه علیرغم اقتدار اولیه مسلمانان و اوج و شکوه تمئن اسلامی در آنبه علل گوناگونی از دست مسلمانان خارج شد که فرصت بازگویی علل مختلف آن در این مجال اندک فراهم نیست. اما مهم ترین علت آن اختلاف میان نیروهای خودی و غفلت از دشمنان بود.

*از شخصیتهای علمی که بتوان اطلاعات بیشتری از انان دریافت کردچه کسانی را معرفی می‌کنید؟
 **در این زمینه آقای دکتر خضری بیشتر میتواند کمک کند، چون ایشان علاوه بر تخصص تاریخی چند سالی در اسپانیا رایزن فرهنگی بودند. همینطور دکتر محمد علی چلونگر استاد دانشگاه اصفهان اطلاعات خوبی دارند.


 
منبع: اخبار اختصاصی ایسکا
کلمات کليدي
اخبار پژوهشکده تاریخ و سیره, حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمیدرضا مطهری-مصاحبه, حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمیدرضا مطهری
 
امتیاز دهی
 
 


مطالب مرتبط

پربازدید ترین مطالب

مطالب مرتبط

پربازدید ترین مطالب
[Control]
تعداد بازديد اين صفحه: 146
Guest (PortalGuest)

پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي - دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم
مجری سایت : شرکت سیگما